تبليغاتX
از اوراد گل سرخ

 

دل گویه ها

چه خاموش و چه سر گردان شدی دل

چو بید از باد ها لرزان شدی دل

شکسته قامتت افسوس پیداست

اسیر پنجه ی طوفان شدی دل

  •  

دلا ! در سینه خاموشی گزیدی

به درد و غم هم آغوشی گزیدی

نبودی اینچنین بیگانه با ما

تو هم رسم فراموشی گزیدی!؟

  •    

دلا ! بیدار شو افسانه تا کی

درون دشت شب کاشانه تا کی

حریفان گنجت از کف در ربودند

بیا دیوانه ! این ویرانه تا کی !

 

 

 

 

عقابی بودی ای دل زاغ گشتی

اسیر رنگ و بوی باغ گشتی

دریغا ! کو پر و بال بلندت

چرا پا بند دشت و راغ گشتی

  •  

بیا ما را رها کن ای دل ای دل

زخود یکدم جدا کن ای دل ای دل

تو که با ما نبودی یار باری

برای ما دعا کن ای دل ای دل

 

نوشته شده در سه شنبه 28 فروردین1386ساعت 3:56 توسط حجت الله کرمی| |

 

 اهل حال و اهل قال

زاهد پشیمان را ذوق باده خواهد کشت     عاقلا مکن کاری کاورد پشیمانی 

                                                      

                   

 اختلاف اهل ظاهر و اهل باطن نه تنها نزاع نمایندگان دوطیف فکری ، که رویارویی تمام تاریخ اندیشه درکشور ما بوده است .در ماجرای به دار کشیدن حلاج در تذکرةالأولیاء عطار امتناع شبلی عارف از صدور فتوای قتل حلاج و تسلیم وهمراهی او آنگاه که لباس اهل مدرسه برتن می کند حکایت روشنی است از اختلاف نگرش فقیهانه که حکم بر حسب ظاهر میکنند و عارفانی که ظاهر افراد را حجاب حقیقت حال آنان می دانند .

همین اختلاف نظرگاه است که فرقه فقها را به قشری مسلکی ، قانون اندیشی ، شریعت شناسی و حکم اندیشی  کشانده وجماعت عارفان را باطنی ، ملامتی ، تسامح مدار و تساهل اندیش جلوه داده است . به نسبت دوری یا نزدیکی این دو طایفه از قدرت و حاکمیت سیاسی  شرایط متفاوتی برفرهنگ و ادبیات و اجتماع ما حاکم بوده است . اما هر دو در یک چیز اشتراک نظر دارند و آن اهمیت نقش راهبری ولی یا امام یا به اصطلاح عرفا شیخ و قطب و اصیل دانستن شیوه وسلوک  معنوی خویش است . هر چند هدایتگری ولی در عرفان فردی و بر حسب ظرفیت معنوی مریدان و سالکان است . در مقابل خواست فقیهان؛ عمل دقیق و موشکافانه ی پیروان به اوامر و نواهی شریعت و قوانینی است که خود بر اساس کتاب و سنت برای جماعت مسلمانان وضع مینماینددر اینجا.امر هدایت موقوف خواست پیروان نیست بلکه آنان مکلف به انجام تکالیف شرعیه ی خود می باشند .

 فقیه خود را جانشین بر حق معصوم دانسته به نیابت از امام  حکم خود را عین حکم شریعت می پندارد وعاملان به آن احکام را مؤمن واقعی و منکران را گمراه و بیرون از فرقه نجات یافتگان و مستحق عقوبت و سیاست دنیوی و اخروی می داند. هر چند حکومت صوفیان در هیئت صفویه و حکومت فقیهان در کالبد جمهوری اسلامی نمایان شده است اما پیوند و ارتباط این دو نحله فکری در هر دو شکل نظام ولایی به طرق گوناگون همواره حفظ شده است .  با این حال در زمانه حاظر تعیین میزان دخالت فقه و عرفان در شئون مختلف زندگی مردم کار آسانی نیست .درست است که حاکمیت فعلی ما فقه محور و فقیه پرور بوده است و اغلب  شیعیان صلاح دین و دنیای خود را در تقلید و متابعت فقها می دانند  اما در عمل سهم فقه از میراث اخلاقی و ادبی و حتی معنوی موجود بسیار اندک است .حجم انبوه آثار ادبی اخلاقی ، پند نامه ها ، سیر الملوک ها ، اشعار و امثال ، حکایات منظوم و منثور اخلاقی که همگی از آموزه های عارفان و صوفیان معروف وبه طور کلی میراث عرفانی متأثر شده اند بسی بیشتر از کتب معدود فقیهانی است که خواسته اند بر اساس گرایش علمی خود بنویسند . اغلب این فقها خواسته ونا خواسته یا تحت تأثیر همان آموزه ها ومشی اخلاقی غارفان بودند یا خود صاحب نظر در عرفان نظری یا عملی .آنچه از شیخ بهائی به جا مانده و بیشتر مخاطب عام داشته  کشکول شیخ وچند منظومه اخلاقی- عرفانی او ست . از ملا احمد نراقی  " معراج السعادة " است که مشحون از لطایف عرفانی وحکایات اخلاقی واشعار شیخ اجل سعدی شیرازی است  ، از ملاصدرا است که حکمت متعالیه او وامدار عرفان ایرانی است ، حتی از امام خمینی است که حجم آثار و اشعار عرفانی او از حجم کتب فقهی او بسی بیشتر است . از لطایف تاریخ است که مبدع نظریه ولایت فقیه خود از طرف فقهای دیگر به صوفی مسلکی متهم می شود . کشف الأسرار ، مصباح الهدایة ، تفسیر سوره حمد ، چهل حدیث ، سر الصلوة و آن نامه ها و اشعار عرفانی همه و همه نشان دهنده گرایش قوی امام خمینی به عرفان است .

 

 

امروزه می توان رد پای این تأثیرو نفوذ را حتی در آثار سینمایی تولید شده به وسیله هنر مندان و دست پروردگان ایدئولوژی نظام سیاسی موجود نیز شاهد بود . آنچه امروزه از طرف وزارت ارشاد به عنوان سینمای معنا گرا ترویج وتوصیه می شود چیزی نیست جزروایتی تصویری از همان  آموزه های عازفان بزرگی که  سوانح زندگی وشرح حالات و سخنانشان از ورای فاصله قرن ها همچنان انسان مدرن امروزی را تحت تأثیر جذبه سحر آمیز خود قرار می دهد . آثار سینمایی کارگردانانی مانند داریوش مهرجویی (پری و هامون ) مجید مجیدی (رنگ خداو بچه های آسمان و  باران) کمال تبریزی (یک تکه نان ، مارمولک و لیلی با من است ) علی حاتمی(مادر،دلشدگان ، سوته دلان) ابراهیم حاتمی کیا (روبان قرمز ، دیده بان ، مهاجر وبرج مینو ) که اگر تتبع کافی شود فهرستی بیش از این خواهد بود همه و همه نشانگر تأثیر عمیق و دیر پای عرفان در ذهن و زبان و اخلاق ما ایرانی ها ست .

جدید ترین فیلمی که در آن تقابل دو دیدگاه باطن گرایی و قشری مسلکی  به وضوح قابل تشخیص است فیلم پر سر و صدای آقای مسعود ده نمکی به نام اخراجی ها است که اتفاقا نه تنها خود را از ذوب شدگان درولایت فقیه میداند بلکه زمانی بخاطر همین فقیهان - که اینک در فیلم خودبر شیوه های تربیتی آنان انتقادات فراوان وارد کرده است  - بر سر و روی جوانان و دانشجویان و دگر اندیشان ودر یک کلمه( اخراجی های حکومت ) چماق می کشید وضرب و شتم آنها را از اهم واجبات خود می دانست . او و همفکران او که زمانی وزیر ارشاد دولت قبلی را به جرم روا داشتن تسامح و تساهل در حق همین اخراجی ها  مورد شدیدترین حملات لفظی و قلمی وحتی فیزیکی قرار می دادد ، و نا بخشودنی ترین جرم خاتمی و دولت اصلاح طلب او را روا داری و مدارای او با مخالفان و دگر اندیشان می دانست اکنون خود در اخراجی هایش مروج تسامح و تساهل و رسوا کننده قشری مسلکی شریعت فروشان نکته دان می شود . شوخی روزگار را ببین که آن که روزگاری تشویق هنر مندان دگر اندیش ودلجویی از اهل موسیقی و سینما را ترویج اباحه گری ولاابالی گری می دانست  و یقه از غیرت شریعت چاک می کرد و حدیث عاشقی را در سینما  بی ناموسی مشتی اوباش و ایادی استکبار می پنداشت خود اینک مدعی است که:

 عاشقی گر زین سر و گر زان سر است     عاقبت مارا بدان شه رهبر است  .

 وعاشقی را ولو مجازی کیمیای هستی می خواند . آنکه بزرگترین افتخارراحضور در جبهه جنگ می دانست و بدان جهت از عالم و آدم خود را طلبکار می دید اینک در مقابل فرمانده سختگیر و جزم اندیش فیلمش جانب لاتی را می گیرد که امتیاز را نه در ریش که درریشه آدم ها می داند .این البته اتفاق مبارکی است و باید به فال نیک گرفته شود . حق با شماست آقای ده نمکی ! هنوز هم کیمیای عشق می تواند مس وجود آدم ها را زر کند . اما آیا با خود اندیشیده اید که ما به ازای خارجی آن آمیرزای عارف مسلک طنبور نواز مسجد نشین کفاش و آن روحانی روشن بینی که حال را می دید نه قال را در ساختار اجتماعی - سیاسی جامعه امروز کجاست ؟ تکلیف این اخراجی ها را چه کسی مشخص می کند ؟

 

 

نوشته شده در جمعه 24 فروردین1386ساعت 21:14 توسط حجت الله کرمی| |

یک حرف صوفیانه(سخنانی از عارفان )

گزینش : دکتر محمود عابدی

انتشارات سخن  ۱۳۸۵

غلام آن کلماتم که آتش افروزد...

در این روز بازار کتاب سازی و کتاب بازی که هر «خام دست خامه به دستی» از شهوت شهرت لبریز توده توده کلمات هموار و ناهموار را در قالب جملاتی سخته و ناسخته نظم یا نثر روانه بازارپر آشوب نشر میکندیافتن کتابی ناب که به راستی شور خواندن را در آدمی بر انگیزد حکم سیمرغ و کیمیا را دارد . در این میان سخنان عارفان و صوفیان که همواره به ارزش کلام و کلمه واقف بوده اند و سخنشان نشان از جایی داشته است به راستی که  سکر آور و طرب افزا است.  از این منظر است که باید به حسن سلیقه و انتخاب استاد عابدی که با دقت و وسواس یک پژوهشگر ،گزین گویه های صوفیان بزرگی چون عطار ، ابوالحسن خرقانی ، بایزید بسطامی ، جنید ، خواجه عبد الله انصاری و ... در قالب کتابی اراسته و پیراسته از کج فهمی ها ، غلط خوانی ها وسایر مشکلات مرسوم درمیان گزینه سازهای بازاری ، به زیور طبع آراسته اند ، درود فرستاد .

«یک حرف صوفیانه »در برگیرنده گزیده ای از سخنان ،کلمات قصار و شطحیات عارفان بزرگ فارسی گوی است ؛که بر حسب موضوع و اشارت معرفت شناسانه یا لطایف بیان هنری و شاعرانه تبویب شده است .

تمامی این سخنان از منابع اصلی و امهات کتب صوفیه استخراج شده و در پایان هر کلام مأخذ آن با ذکر شماره صفحه آمده است ؛ که دسترسی محققان را به اصل سخن تسریع می بخشد. ضمناً در جای جای کتاب بر حسب ضرورت لغات و اصطلاحات دشوار به اختصار در پاورقی توضیح داده شده است .

معیار و ملاک دکتر عابدی در گزینش سخنان ـ همچنان که در مقدمه کتاب آمده ـ دو چیز بوده است ؛ اول آنکه سخن مفهوم و روشن باشد و دوم آنکه تازه ، زیبا و مختصر باشد .البته در این راستا تلخیص و تصرف اندکی در کلام  اجتناب نا پذیر می نمود .

در مجموع این اثر به دلیل برخورداری از ساختار مناسب فنی و گزینش های هنر مندانه ومهمتر از همه دارا بودن دقت علمی در نوع خود بینقص یا حد اقل کم نقص مینماید .خواندن انرا به همه علاقمندان فرهنگ وهنر ایرانی بخصوص جوانان و دانشجویان توصیه مینمایم.

و اینک نمونه ای از سخنان عارفان که در این کتاب برگزیده شده است .

 

گزین گویه ها

 

الهی از آنچه نخواستی چه آید ؟! و آن را که نخواندی کی آید؟!

(کشف الأسرار 1/73 )

 

عبادت ابلیس

ذوالنون مصری گفت :در بادیه بودم .

ابلیس را دیدم که چهل روز سر از سجود بر نداشت.

گفتم : «یامسکین !بعد از بیزاری و لعنت  ، این همه عبادت چیست ؟ »

گفت : « یاذوالنون ! اگر من ازبندگی معزولم ؛ او از خداوندی معزول نیست .»

(کشف الأسرار 1/160 )

 

ادب و علم

ما به اندکی ادب محتاج تریم از بسیاری علم .

(عبدالله مبارک: تذکره الأولیاء 1/186 )

 

مذهب خدا

حلاج را پرسیدند که بر چه مذهبی ؟

گفت : « بر مذهب خدا »

 (لمعات 393 )

 

علما در گور

راه نه این است که ما می رویم .

امروز علم در کتاب است و علما در گور .

(روضه الفریقین 194)

 

زندگی با نفاق

زمانه ای آید بر این امت که زندگانی مؤمن اندر او خوش نباشد ،

 مگر خویشتن اندر منافقی بسته باشد !

( ابو علی ثقفی :  ترجمه رساله قشیریه 73 )

 

خواست عاشقان

پادشاهی عاشقی را گفت : « خواهی که من باشی ؟ »

گفت : « خواهم که من نباشم .»

( لوایح 129 )

 

 

  • دکتر محمود عابدی ؛ عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت معلم تهران ، پژوهشگر آثار عرفانی و مصحح  آثاری چون نفحات الأنس جامی ، کشف المحجوب هجویری  ، کلمات علیّه و...

 

نوشته شده در یکشنبه 19 فروردین1386ساعت 3:6 توسط حجت الله کرمی| |

 

 

شعر مشروطيت و کشف انسان

 

انقلاب مشروطيت نقطه ي تحولي در حيات اجتماعي ايرانيان،بخصوص ادبيات فارسي و سر آغاز تغييرات و دگرگوني هاي اساسي در تمام شئون زندگي مردم ايران ،بود. اين حركت عظيم اجتماعي به همراه خود ،مناسبات مختلف زندگي اجتماعي ايرانيان را دگرگون ساخت.

    انقلاب مشروطيت همان گونه كه پاياني بر دنياي سنتي ايرانيان محسوب مي شود،سر آغاز پيدايش نوعي‏شعروادبيات‏متفاوت‏با سنت ديرين شعركلاسيك فارسي نيز هست. ادبيات جديدي كه بارز ترين ويژگي اش جدايي از حوزه ي عرفان و تصوف وروي آوردن به انسان گرايي است.اغلب محققان و مورخان تاريخ ادبيات معاصر در اين نكته كه شعر فارسي پس از مشروطه شعري عرفي گرا،مردم گرا و انساني است اتفاق نظر دارند.بدين ترتيب انسان به عنوان فاعل شناسا خودتبديل به موضوع شناخت نيز مي شود. انسان معاصر زماني توانست حضور پر رنگ خود را به عنوان موضوع شعر به تثبيت برساند كه از حالت راوي تماشاگر بيرون آمد و در مقام اول شخص به روايت خود و دنياي پيرامون خود پرداخت. چنين تغيير ديدگاهي هرگز مسأله اي نبوده كه به شكل طبيعي و خود بخودي از فرهنگ سنتي شعر فارسي حاصل شده باشد.بلكه رهاورد آشنايي با فرهنگ و تمدن اوما نيستي غرب است.هر چند شعر عصر مشروطه به علت شتاب تحولات اجتماعي  و نوعي سياست زدگي مجال جذب عاطفي انديشه ها و آراء متفكران و ادباي انسان گراي غرب را نيافت و اين انديشه ها به صورت سطحي در شعر شاعران مشروطه مطرح شد،تغييرات بنيا ديني را در نوع نگرش جامعه به انسان ـ موجودي كه هويتي تازه يافته بود- باعث شد.حضور انسان به عنوان راوي و اول شخص منجر به جذب عنصر مخاطب يا دوم شخص به عنوان طرف ديگر گفتگوي شاعرانه شدودرنهايت ارتباطي متقابل پديد آورد.

     توجه به مخاطب و كشف اهميت حضور او ، گرايش به انسان خاص داراي فرديت مشخص را در شعر معاصر تقويت نمود بدين ترتيب يكي از عناصر و عوامل مهم خلاقيت ادبي كه تا آن روز حضور چنداني در ادبيات فارسي نداشت، مورد اقبال و توجه شاعر واقع شد.شعر كلاسيك فارسي در اغلب موارد شعري تك گو بوده كه از ارتباط انساني از نوع گفتگو و هم سخني دو موجود ذي شعور و هم پايه از حيث احساس و ادراك در آن كمتر وجود داشته است. شاعر خود تعيين كننده ي نوع شعر،قالب، محتوا و پيام اخلاقي لازم بوده ويك طرفه به كار القاء مقصود مي پرداخت. در چنين شيوه اي داد و ستد هنري بين هنرمند ومخاطب يا وجود نداشت يا در سطح ابتدايي و در قالب اغراض خاص بوده است از قبيل اشعاري مدحي كه متوجه ممدوحي خاص بوده و قصد و غرض مشخص در آن وچود داشت....

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 18 فروردین1386ساعت 1:35 توسط حجت الله کرمی| |

برگ بی درخت

گر درختی از خزان بی برگ شد 

یا کرخت از سورت سرمای سخت

هست امیدی که ابر فرودین

برگها رویاندش از فر بخت

بر درخت زنده بی برگی چه غم

وای بر احوال برگ بی درخت

محمد رضا شفیعی کدکنی

نوشته شده در چهارشنبه 15 فروردین1386ساعت 17:17 توسط حجت الله کرمی| |