تبليغاتX
از اوراد گل سرخ

 

 

مارا جگر از زهد ریایی خون شد    ای رند قلندری کجایی آخر  

 

جستجو در زوایا و خفایای تاریخ ادب و فرهنگ ایرانی و باز نمودن عناصر و اجزاء این فرهنگ از دغدغه ها و دل مشغولی های همیشگی محقق و جستجو گر خستگی ناپذیر تاریخ و فرهنگ ایرانی استاد شفیعی کدکنی است . قلندریه در تاریخ تازه ترین مروارید صیدشده توسط این غواص دریای معرفت از دل اقیانوس پهناور ادب و فرهنگ اسلامی - ایرانی است که به گوهر شناسان وصیرفیان بازار علم و ادب وعلاقمندان و دوستداران این فرهنگ کهن عرضه شده است  .

در این نوشتار کوتاه با نگاهی گذرا به معرفی این کتاب و مرور برخی مباحث آن می پردازیم .

در کتاب ارزشمند و محققانه قلندریه در تاریخ مانند دیگر آثار علمی استاد شفیعی کدکنی  بخش دیگری از تاریخ تصوف و عرفان ایرانی ـ اسلامی ـ با نگاه ویژه به عرفان حوزه خراسان ـ یعنی قلندریه و میراث فرهنگی منسوب به آنان موشکافانه و عالمانه ارزیابی و تحلیل شده است .ساختار اصلی کتاب از شصت و هفت محور که همگی در باره واقعیت تاریخی قلندر و مسائل پیرامون آن است تشکیل شده است که چهار مقاله در پیوست آن را تکمیل می نمایند .

در مقدمه کتاب این پرسش اساسی مطرح شده است که آیا نخستین تجربه های فکری وابسته به حضور قلندریه را می توان از خانواده الحاد به حساب آورد ؟

به اعتقاد نویسنده قضاوت نهایی در باب اعتقاد و مذهب این گروه کار بسیار دشواری است .زیرا از یک سو آنچه از سخنان آنان به جا مانده به دلیل ابهام در معانی و پیچیدگی در لفظ از قلمرو صدق و کذب بیرون است و از سوی دیگر شناخت ما از آنان تنها از طریق سخنانی است که دشمنان اینان گفته اندکه آنهم مجموعه ای از دشنام ها و تهمت هایی از قبیل خرمی گری ، مزدکی گری ، الحاد و کفر و زندقه و ... است .در طول تاریخ پیدایش این گروه دو تلقی و قضاوت در مورد آنان وجود داشته است :یکی از دید « اصحاب ملامت » و دیگری از نگاه « هواداران اباحه و بی قیدی » از چشم انداز نخست این گروه « تا قلمرو عالی ترین ارتباط انسان با خدا ایشان را به اوج می برد » و دیدگاه دوم « تا مرز پست ترین شهوت رانان شکم باره و ولگرد روزگار » آنان را فرود می آورد .اما به راستی یافتن مفهوم روشنی از قلندر که مصداق تام و تمام آن یا این چشم انداز فکری باشد از لابلای هزاران مصداق این مفهوم امری دشوار است .« بی گمان در بعضی از ادوار تاریخی ، اینان مردمی در یوزه گر و بی آبرو و منکر تمام ارزش های اخلاقی بوده اند و در ادواری ، صاحبان اصول و قواعدی در اندیشه و نگاه به هستی .» (از مقدمه کتاب )

 

معنای واژه قلندر

استاد در خصوص معنا و وجه تسمیه و مسائل فقه الغوی این واژه نظر ویژه و متفاوتی نسبت به همه پژوهش های پیش از خود دارند.به نظر ایشان اولا قلندر در دوره های نخستین کاربرد این واژه اسم مکان بوده است نه اسم شخص.دوم اینکه اگر بپذیریم که اصل این واژه قالندر/کالندر (با توجه به تبدیلnd/ng )بوده است پس بی ارتباط با واژه کالنجر ( به معنی حصاری برای تباهی ) نخواهد بود که در این صورت این واژه ریشه هندی خواهد داشت .ایشان سابقه کاربرد این واژه را به صورت اسم مکان ، نخستین بار در یک رباعی عامیانه از قرن چهارم می داند که شیخ ابوسعید ابوالخیر آن را می خوانده و از مقوله فولکلور عصر و حراره های عامیانه محسوب می شود و سابقه سرودن آن را بسیار پیش از نیمه اول قرن پنجم می داند :

من دانگی و نیم داشتم حبه ای کم                دو کوزه نبی خریده ام پاره ای کم

بر بربط من نه زیر مانده ست و نه بم               تا کی کوی قلندری و غم  غم

دلایل تحول معنای کلمه که بعد از قرن هفتم رخ داده دو چیز دانسته اند : یکی اصل عام زبانی که میل در کوته شدن و سادگی دارد و دیگری نکته ای دستور زبانی و آن مشابهت سا ختار صفت و اضافه . «بعد از قرن هفتم ساختار اضافه را به جای ساختار صفت گرفته اند و « رند قلندر » را که به معنی رند منسوب به قلندر است صفت تلقی کرده اند یعنی مردی که دارای صفت قلندر بودن است . »(ص ۴۷ )

 

 

قلندر چگونه مکانی بوده است ؟

« تمام شواهد نشان می دهد که قلندر مکانی بوده است که در آن اهل « خرابات » و « رندان » و « مقامران » و « اوباش » و « رنود » جمع بوده اند و در آن محل موسیقی ییشنیده می شده است که آن را « مقام قلندر » یا « راه قلندر » یا « طریق قلندر » می نامیده اند . در اینکه کلماتی از قبیل رند ، خرابات ، قلندر در توصیف بالا تماما معنی منفی داشته اند شکی نیست اما اینکه چرا این کلمات بعدها به اصطلاحات کلیدی تصوف و عرفان تبدیل می شوند و در شعر شاعرانی مانند سنایی و عطار و مولانا تا حافظ از بار ارزشی و معنوی بالایی برخوردار می شوند به یک ویژگی مهم قلندریان یعنی تابو شکنی آنان در جامعه ریازده ایران مربوط است .به تعبیر دکتر شفیعی کدکنی هرچه زاهدان بر میدان ریای خویش افزودند از سوی دیگر عامه مردم و اصحاب فکر بویژه شاعران عارف ، بر ستایش نقطه مقابل ریا ـ که مذهب ارباب ملامت است ـ افزودند .» آئین قلندری و راه ملامت نیز همیشه دو روی یک سکه بوده اند .آن مفهوم معنوی و قدسی هم که حافظ از رند و قلندر ساخته بدون شک واقعیت تاریخی و عینی نداشته بلکه « تبلور آرزوها ی امثال حافظ و شاعران بزرگ قبل از اوست ، امثال سنائی و عطار و این هنرمندان از این رهگذر به نیازهای فرهنگی و اجتماعی جامعه خویش پاسخ گفته اند .» ( ص ۵۴)

 

عناصر ایرانی در آئین قلندر

نویسنده در ظاهر و آرایش روی و موی قلندریان و همچنین بعضی آداب و رسوم آنها مشابهت هایی با عقاید ایرانی کهن یافته است که در گذشته دیگرانی هم به آن اشاراتی داشته اند از جمله مؤلف کتاب «فسطاط العداله » که کتاب خود را در ششصد و هشتاد و سه هجری و در آسیای صغیر تألیف کرده است .در مجموع ویژگی های زیر از جمله مشابهت های این گروه با عقاید کهن ایران پیش از اسلام دانسته شده است .

۱) تراشیدن ابرو ( این کار را رستم ذوالحاجب سردار آذربایجانی در عهد ساسانی می کرده است .که تراشیدن ریش و ابرو بعدها یکی از « چهار ضرب ابدال قلندری » به حساب می آمده است .

در چار ضرب ابدال ابرو تراشد آن ماه         تا هیچ کس نگوید ، بالای چشمت ابروست

 

۲) قص لحیه ( تراشیدن ریش) و ابقاء شوارب (باقی گذاشتن سبیل ) که ادامه سنت ایران ساسانی است.

۳) بردن سگ به مسجد و محترم داشتن سگ یک سنت ایرانی است ( سگ در ایران قبل از اسلام بسیار عزیز و گرامی بوده است و بعضی مستشرقین عقیده دارند که اصرار فقها در دوره های بعد بر نجاست کلب نوعی لج بازی نژاد سامی است در برابر خوی و خصلت های نژاد ایرانی و گر نه در قرآن و حدیث هم تصریحی به نجاست کلب نشده است و در فقه امام مالک هم سگ نجس نیست .)

۴) تشابه آراء ایشان با خرمیان و مزدکیان .

۵) دعوی قلندریان نخستین که رسول با ایشان به زبان پارسی سخن گفته و انگور بدو خورانیده است .

اغلب محققان قدیم که در باب قلندریان سخنی گفته اند بر ایرانی بودن آنان تأکید کرده اند از جمله ابن تیمیه ، ابن کثیر ، و صاحب تاج العروس به عنوان یک عالم لغت شناس .

 

 

قلندریه در تاریخ دگردیسی های یک ایدئولوژی / دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی / انتشارات سخن / ۱۳۸۶/ ۶۱۶ صفحه / قیمت ۸۵۰۰ تومان

 

نوشته شده در دوشنبه 24 اردیبهشت1386ساعت 20:1 توسط حجت الله کرمی| |

 

 

 

این روزها که بساط تحقیق و تفحص ازادبیات و فرهنگ  باب شده وعده ای سعی دارند مجددا مهر مشروع و نامشروع بر پیشانی آثار شاعران و نویسندگان این مرز و بوم زنده یا مرده بزنند و کسروی وار مفاخر ادب و فرهنگ ایران را زیر ذره بین نقد نارسا و ابتر اخلاقی خود ببرند ، بد ندیدیم ما نیز یک لحظه خود را جای این گونه افراد قرار داده با عینک نقادی آنان به شعر خواجه راز حافظ شیراز نگاه کنیم تا ببینیم چه طرفه معجون شاهکاری از این رهگذر حاصل می شود .

 

چند توصیه کلی به منتقد ین محترم :

 

 الف-سعی کنید نویسندگان را به دو گروه خودی و نخودی تقسیم کنید.

ب- نویسندگان نخودی همواره منفی اند مگر آنکه خلافش ثابت شود .( البته هیچگاه خلافش ثابت نمی شود .)

ج- داشتن نگاه امنیتی و پلیسی به اشعا ر و آثار نویسندگان الزامی است .

د- از هیچ نکته ای ولو کم اهمیت نگذرید . حتی یک کلمه هم می تواند سر نخ قرقره ای به جا های خاص باشد

و- هیچ گاه گول حسن شهرت ، مقبولیت ، اعتبار ادبی و چیز هایی از این قبیل را نخورید .اتفاقا این گونه افراد برای تفحص مناسب ترند .

ه-از نیمه پنهان این افراد غافل نباشید .زیرا همه افراد یک نیمه ای برای پنهان کردن دارند به خصوص این شاعران و نویسندگان آب زیر کاه.

 

و اینک متن گزارش هیئت تحقیق و تفحص از یک شاعر معلوم الحال و عنصر نامطلوب وعامل تهاجم فرهنگی غرب  با نام مستعار حافظ .که به تازگی اسناد و مدارک موثقی از انواع فسق و فجور و جرایم سنگین امنیتی او کشف شده و در بازجویی ها به همه این جرایم اعتراف کرده که بزودی فیلم اعترافات این عنصر خطرناک از رسانه ملی پخش خواهد شد . اهم اعترافات او به این شرح است :

 

 عکس شاعر در هنگام دستگیری

 

 

1- شرب خمر و تشکیل پارتی های شبانه و ترویج اباحه گری و

بی بندوباری از طریق سرودن شعر

  من و انکار شراب این چه حکایت باشد / غالبا این قدرم عقل و کفایت باشد.

نگارم دوش در مجلس به عزم رقص چون برخاست / گره بگشود از ابرو و بر دلهای یاران زد

غنیمت دان و می خور در گلستان / که گل تا هفته دیگر نباشد

  زان باده که در میکده عشق فروشند / مارا دو سه ساغر بده و گو رمضان باش 

 ( شاعر با بی شرمی تمام به شراب خواری در ماه مبارک رمضان اعتراف نموده است .)

 شراب لعل و جای امن و یار مهربان ساقی / دلا کی به شود کارت اگر اکنون نخواهد شد

ساکنان حرم و ستر عفاف ملکوت / با من راه نشین باده مستانه زدند

 

که در دو بیت اخیر به یک عمل قبیح دیگر یعنی ایجاد " خانه عفاف " به صورت غیر قانونی و اغفال زنان و دختران مستوره و با عفاف و کشاندن آنان به این مراکز اعتراف شده است .

 

2- ترویج بی ناموسی و بیغیرتی و آموزش چشم چرانی به جوانان

 

عشق و شباب و رندی مجموعه مراد است / چون جمع شد معانی گوی بیان توان زد

سر و چشمی چنین دلکش تو گویی چشم از او بر دوز / برو کاین وعظ بی معنی مرا در سر نمی گیرد

عاشق و رند و نظر بازم و میگویم فاش / تا بدانی که به چندین هنر آراسته ام

 

(همانطور که می بینید شاعرنه تنها به تذکرات ماموران امر به معروف  و نهی از منکرهیچ توجهی نکرده بلکه به فسق و فجور خود افتخار هم می کند . )

 

3- ترغیب و تشویق پیران و معمرین به روابط جنسی  نامشروع

 

 گر چه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم گیر / تا سحرگه زکنار تو جوان بر خیزم

گفتم ز لعل نوش لبان پیر را چه سود / گفتا به بوسه شکرینش جوان کنند

 

( شگرد شاعر در این خصوص دادن وعده واهی باز گرداندن جوانی به پیران و کشاندن آنان به مراکز فحشا است )

 

4- توهین به مقدسات و ملوث کردن ساحت قدسی علما و مقدسین

 

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند / چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند

می خور که شیخ و واعظ و مفتی و محتسب / چون نیک بنگری همه تزویر می کنند

به کوی می فروشانش به جامی بر نمی گیرند / زهی سجاده تقوا که یک ساغر نمی ارزد

فقیه شهر دی مست بود و فتوا داد / که می حرام ولی به زمال اوقاف است

مدعی خواست که آید به تماشاگه راز / دست غیب آمد و بر سینه نا محرم زد

نه من زبی عملی در جهان ملولم و بس / ملالت علما هم ز علم بی عمل است

 

 طبق اطلاع موثق تا کنون هیچ گونه ملالتی از طرف علمای معزز گزارش نشده است و شاعر نشر اکاذیب کرده است و یاد آوری می شود که چند تن از فقها از جمله باز ماندگان عالم مذکور در شعر فوق  و همچنین اداره او قاف قبلا از دست این شاعر شکایت کرده اند که این پرونده هم اکنون به وسیله چند تن از قضات مجرب دردست پی گیری   است .

 

5-ترویج روابط نامشروع زن و مرد و تشریح جزئیات روابط جنسی

 

بگشا بند قبا تا بگشاید دل من / که گشادی که مرا بود ز پهلوی تو بود

شبی دل را زتاریکی ززلفت باز می جستم / رخت می دیدم و جامی هلالی باز می خوردم

کشیدم در برت ناگاه و شد در تاب گیسویت /نهادم بر لبت لب را و جان و دل فدا کردم  

 

۶-ترویج عمل شنیع قوم لوط و طرفداری از حقوق همجنس بازان

 

گر آن شیرین پسر خونم بریزد / دلا چون شیر مادر کن حلالش

چارده ساله بتی چابک و شیرین دارم / که بجان حلقه بگوش است مه چارده اش

دل من در هوای روی فرخ / بود آشفته همچون موی فرخ

 

( شکی نیست که این شاعر منحرف جنسی یا به قول فرنگیان sodomite  است و کیس اغفال شده نیزپسر چهارده ساله ای به نام فرخ بوده که از شاکیان پرونده می باشد .  البته شاعر در توجیه این اتهام ، خودرا طرفدارplatonic love   دانسته که  پای فرد دیگری به نام افلاطون یونانی را نیز  به پرونده باز می کند هرچند لازم است تمام همدستان شاعر از جمله شاعر همشهری او موسوم  به م سعدی نیزکه دیوان اشعارش پر از این خبثیات و هزلیات است  ، هر چه سریعتر باز داشت شوند .)

7- وابستگی به رژیم منحط شاهنشاهی و ارتباط با سلطنت طلبان

 

نظر بر قرعه توفیق و یمن دولت شاه است / بده کام دل حافظ که فال بختیاران زد

دولت از مرغ همایون طلب و سایه او / زانکه با زاغ و زغن شهپر دولت نبود

شاها اگر به عرش رسانم سریر فضل / مملوک این جنابم و مسکین این درم

عهد الست من همه با عشق شاه بود / وز شاهراه عمر برین عهد بگذرم

موارد دیگر ازجمله جاسوسی و ارتباط با کشورهای معاند نیز در پرونده ایشان آمده که بنا به دلایل امنیتی از ذکر آنها معذوریم .

 

 در پایان پیشنهادات زیر جهت تصفیه فضای ادبی کشور از این عناصر ناسالم و فاسد ارائه می گردد .

1- لازم است با هماهنگی شهرداری شیراز مرکز فسق و فجور این شخص موسوم به حافظیه را هر چه سریعتر تخریب کرده یک حسینیه بزرگ به جای آن ساخته شود .

2-تمامی اماکن عمومی و اختصاصی که نام این فرد را بر خود دارند موظف به تغییر نام می باشند.

3- کلیه نسخ چاپی و خطی دیوان شاعر مزبور را جمع آوری کرده خمیر نمایند .

4- تمامی ناشران ، اساتید ادبیات ، خوانندگان ( خصوصا خواننده معلوم الحال محمدرضاشجریان ) ، خوش نویسان وهر فردی که به نوعی با این شاعر ارتباط دارد دستگیرکرده و پس از ارشاد مفصل وتوجیه کامل  با قید ضمانت یا وثیقه آزاد شوند .

5-  وزارت ارشاد با برگزاری کلاس های فال گیری به فالگیران عزیز روش های جایگزین و مشروع فال گیری را آموزش داده و بساط فال حافظ را بر چینند .

 

 

 

                                                 امضا

                             سازمان کشف و شناسایی نیمه های پنهان

                                                                                                                                                         

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 19 اردیبهشت1386ساعت 1:25 توسط حجت الله کرمی| |

 

 

درمناقب دولت مهرپرور  

مرحبا دولت مهر آور و فرخنده پیام

خیر باشد ! چه خبر ! مهر کجا ؟ عدل کدام !

حبذا ! وحدت این دولت و مجلس احسنت !

ای به قربان هماهنگیتان عیش به کام

دهن هر چه مخالف همه سرویس کنید

تا دگر بی جهت از نقد بنگشاید کام

کارگر ها و زنان را همه در بند کشید

ور معلم سخنی گفت دهیدش دشنام

ای معلم تو که جاسوس و خیانت کاری

ور بجویی سندش هست به نزد الهام

زلف اگر دختری  از روسری انداخت برون

تو سری اش بزنید و بنمائیدش رام

هر کس از دایره خویش نهد پا بیرون

حبس و تعزیر نمایید و زنیدش اتهام

ای شکافنده هسته ، اتمی مرد بزرگ

کز توپیدا شده صد معجزه همچون  الهام

سوشیانتی تو و اینست هزاره ی سوم

مصحفی ساز وبخوان پادشهان به اسلام

نه گرانی نه تورم نه دگر فقر و مرض

نیست در دولت تو جز که خیال و اوهام

ای پیام آور عدل  و شفقت نوکر خلق !

ای که مسحور نمودی همه با سحر کلام

گفته بودی که هماهنگ کنم مزد شما

دگر این دست و آن دست مکن « اند » مرام

پول نفت آمد و بر سفره ی ما میل نکرد

آری این نان سیه هست بر این سفره حرام

گفته بودی نهم از گنج و درم خوان کرم

نان نیاورده چرا جمع کنی سفره شام

رأفت و داد تو دیدیم ولی با دشمن

با رعیت سخن عدل به « وام » است و « سهام »  ؟

ما بریدیم امید از کرم و داد شما

« ذاک دعوای و ها انت و تلک الأیام »

 

زیر نویس ها :

1-در این شعر به هیچ واقعیت اجتماعی تلویحا یا تصریحا اشاره ای نشده است . شبا هت ها همه اتفاقی است .

2-در دوبیت نام برادر الهام در قافیه تکرار شده که اصلا ربطی به آن آقای الهام  معروف « همان آقای چند شغله » ندارد و صرفا به جهت تنگنای قافیه بوده است . از قدیم گفته اند : « چون قافیه تنگ آید شاعر به جفنگ آید.»

3- کلمه اتهام » را حتما باید به سکون « ت »  بخوانید  و گرنه مسئولیت تخریب  وزن متوجه خواننده می باشد.

3-منظور از کلمه هماهنگ به هیچ وجه « لایحه نظام هماهنگ پرداخت » که عده ای معلم نمای مرفه و  بی درد از آن دم می زنند نیست . بلکه همان  لایحه هماهنگ مورد نظر دولت عزیز و خدمتگذار است .

        4-آن مصراع عربی هم اصلا از حافظ نیست مال خود ماست  چون عربیمان خوب است .هرکس هم ترجمه اش را نمی داند ، به ترجمه اشعار عربی حافظ  دکتر شفیعی کدکنی در « حافظ به سعی سایه »  مراجعه کند .

        5- البته ما درراستای طرح تکریم ارباب رجوع  خودمان قبلا مراجعه کردیم و معنی بیت را در آوردیم  و می گوییم : « اینک این دعوی من ، این تو و این هم ایام ».

      ۶ - لازم به ذکر است شاعر که ما باشیم در قبال عواقب احتمالی این شعر هیچ مسئولیتی نمی پذیرد .

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه 10 اردیبهشت1386ساعت 20:51 توسط حجت الله کرمی| |

 

مردی ز شهر هرگزم، از روزگار هیچ / جان از نتاج هرگز و تن از تبار هیچ

از شهر بی کرانه هرگز رسیده ام / تا رخت خویش باز کنم در دیار هیچ

دیوانه خردور و فرزانه جهول / عقل آفرین دشت جنون هوشیار هیچ ...

 

 

 

بیش از سه دهه از روزگاری که «مسافر شهر بی کرانه هرگز » رخت خویش را در « دیار هیچ » گشوده است می گذرد . وامروز که در پشت سر خود گذشت روزگار را می نگرد جز « تیره روزی » و « تیرگی چشم » بهره ای از روزگار در کف نمی یابد . استاد مظاهر مصفا نامی آشنا در عرصه تحقیق و پژوهشهای ادبی و آکادمیک است .برای نسل جوانان دیروز البته او شاعری فحل و نامدار نیز به شمار می آید.هر چند شاعری پیشه و حرفه اصلی او محسوب نمی شود و همچون استاد یگانه اش مرحوم بدیع الزمان فروزانفر اشتغال به امر تحقیق و پژوهش را بر شهره شدن به شاعری ترجیح داده است .

استاد مصفا در شعر به اسلوب سنتی گرایش داشته خصوصا در قالب قصیده که از کهن ترین فرم های شعرکلاسیک فارسی به حساب می آید توانایی و مهارت کم نظیری دارد مرحوم غلامحسین یوسفی در کتاب ارزشمند و کم نظیر  چشمه روشن  در این باره نوشته اند : « ایشان به برکت قریحه روشن و طبع خدادادو بر اثر تتبع در آثار ادب فارسی خاصه شعر و قصیده می تواند مضامین گوناگون را در قصیده های استوار بپرورد و احساسات و اندیشه های خویش را به زبانی فصیح و رسا که آب و رنگی از اصالت دیرینه دارد بیان کند .»

 تا کنون چند مجموعه شعر از ایشان چاپ شده است از جمله : ده فرياد ، سپيد نامه ، سى پاره ، سى سخن ، توفان خشم و... که البته اغلب نایاب هستند . در اشعار استاد مصفا معمولا نوعی نوستالوژی ، اندوه و دل آزردگی به چشم می خورد .شکوه و شکایتی از سر اعتراض و ناخشنودی از گردش روزگار و نامرادی و تیره بختی خردمندان و صاحب نظران که گاه به نوعی یادآور اندیشه های خیامی است.شعری که در اینجا از ایشان می آورم قصیده ای است با عنوان « چشم » که تاریخ سرودن آن دی ماه 1373 است .وگمان نمی کنم تا کنون در جایی چاپ شده باشد .

 

 

 

این شعر را من نخستین بار از زبان خود استاد در یکی از کلاس های ایشان در دانشگاه تهران شنیده ام و همان زمان یک نسخه دستنویس از این قصیده زیبا را از ایشان به رسم یادگار گرفته ام که آن را در اینجا می آورم . در این شعر پر احساس نیز که حسب حال گونه و به طریق بث الشکوی سروده شده است ، هم فخامت و استواری زبان سبک خراسانی را میتوان دید و هم جذبه و قدرت تاثیر سبک عراقی را .این شعر مونولوگ شاعر با خویشتن است که در نماد چشم ظاهر شده و مورد خطاب و عتاب شاعر قرار گرفته است .شاعر در این شعر از گذشت عمر وناتوانی و همچنین دون پروری وسفله نوازی دوران شکوه و شکایت سرداده چشم خویش را که راهبر و دلیل او در طی مسیر پر ملال عمر بوده سرزنش و ملامت می کند . سادگی و صمیمیت این شعر و همچنین موضوع و تم های پراکنده درآن همه و همه یاد آور اندوه و حسرت آدم الشعراء- رودکی سمرقندی - از گذشت عمر و پیری و ناتوانی خود در قصیده شکوهمند پیری و یاد جوانی است . آشنایی و تسلط استاد بر ادب و فرهنگ گذشته ایران زمین و تعلق خاطر ایشان به تاریخ باستان و اساطیر هم در زبان وهم در بیان به شکل تلمیحات اساطیری و تاریخی نمایان است . قدرت تخیل ، مهارت زبانی ، پشتوانه فرهنگی و عاطفه انسانی و پر شور استاد این قصیده ودیگر اشعار درخشان ایشان را در زمره آثار ماندگار ادب فارسی هم ردیف استادان سلف و نامداران این عرصه  قرار می دهد. 

 

چشم

دیدی به روزگار غم روزگار چشم

دیدی چگونه بود خزان و بهار چشم

ناخن کشید در تو و شد ناخنه پدید

بی ناخن زمانه ناخن گذار چشم

دیدی چه کرد با تو زمانه به سال و ماه

دیدی چه کرد با من لیل و نهار چشم

چون مار پیسه گشت جهان گرد خویش و من

هر دم گزیده گشتم از این پیسه مار چشم

دیری است خیره ماندی در آن غبار دور

چندان که تیره گشتی از آن غبار چشم

گفتی کزان غبار سواری برون جهد

   نزدیک شد غبار و نیامد سوار چشم

زاری ز حد گذشت و نزاری به حد رسید

چه دیدی از گریستن زار زار چشم

عمری نظر به راه شب و روز دوختی

دیدی چه حاصل از این انتظار چشم

دانی چه سود بود حاصل یک عمر انتظار

من تیره روز ماندم و ماندی تو تار چشم

مارا ز پا فکندی و رفتی تو خود زدست

ما را نزار کردی و گشتی نزار چشم

                                   روئینه تن نبودم و بودم به تو امید 
                                 گفتم نه ای چو دیده اسفندیار چشم.....ادامه..
 

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 3 اردیبهشت1386ساعت 1:1 توسط حجت الله کرمی| |