*در هنگام توقیف نشریه نوبهار ( جریده ای که ملک الشعراء بهار آن را منتشر می کرد ) ادیب الممالک فراهانی - که خود نیز چون بهار ؛ شاعر ، سیاست مدار و روزنامه نگار و همعصر او بود- در دفاع از مجله نوبهار و شفاعت نزد شاه قصیده ای ساخت که مطلع آن بیت زیر بود :
دی در هوای صحبت یاران غمگسار زی بوستان شدم به تماشای لاله زار
او این قصیده ی ۶۹ بیتی را در شماره 29 جریده ستاره ایران سال اول ، یکشنبه 15 ذی القعده 1333 منتشر کرد .

گفتا گناه کرد و شهش از نظر فکند
گفتم به نوبهار مگر آفتی رسید / یا خاطرش نژند شده پیکرش نزار
گفتا به نوبهار نه اما به نامه ای / کاین نام را به خویش همی کرده مستعار
بی مهر گشت شاه و بهار خجسته دید / همنام خویش دور ز الطاف شهریار
ویژه که آن جریده چو باغ بهار بود / از رنگ و بوی و روشنی و رونق و نگار
اندر ورق معانی و الفاظ آن بدی / رخشنده همچو لؤلؤ و یاقوت شاهوار
خوانده زبان ملتش استاد حق نیوش / یعنی لسان صدق حریفان حقگزار
گفتم خدایگان ملوک از چه رو بر او / بی مهر گشت و خواست مر او را نژند و خوار
گفتا گناه کرد و شهش از نظر فکند / خشم ملک نگیرد جز بر گناهکار
گفتم گنه چه بود و چرا ارتکاب کرد / جرمی چنانکه بسته شود راه اعتذار
گفتم گناهش آنکه به امضای خسته ای / سطری دو بر نگاشت به هنجار ناگوار
مسئول بی خبر بد از این کار و آن حدیث / در نامه ثبت کرد نسنجیده پیشکار
نه وی اجازه داد و نه امضا نگاشت لیک / مسئولیت به گردن او گشته استوار
چون نامه گشت منتشر آگاه گشت و بس / افسوس خورد از پس توزیع و انتشار
واینک به جرم خویش مقر است و معترف / وز آنچه رفته سخت پشیمان و شرمسار
دیگر چنین خطا نرود زانکه بیگمان / از ریسمان پیسه گریزد گزیده مار
گفتم در این قضیه مکافات آن چه شد / در پیشگاه اقدس شاه بزرگوار
گفتا تو دانی آنکه شهنشاه ما به طبع / بخشنده و کریم و حلیم است و بردبار
محبوب ملت است و عزیز جهانیان / بحر کمال و کان کرم ظلّ کردگار
بر خواند آن جریده و ابرو ترش نکرد / با آن همه جلالت و نیرو و اقتدار
اما به نام شاه به توقیف نوبهار / یک چند رأی داده شد از مجلس کبار
یعنی ز محضر وزرایی ز بار شه / این حکم رفت و بسته شد ابواب اختیار
هر چند حکم شاه نه چون شد به نام شه / با نام شاه کس نتوان کرد چار چار
این حکم اگر ز شاه جهان بود گفتمی / بی شک حکومتی است که لا یمکن الفرار
اما چو نیست امر همایون توان کشید / از فضل شهریار یکی آهنین حصار
مجرم به راستی اگر آگه شود که چیست / میزان عفو و بخشش این شاه تاجدار
روزی هزار بار گنه بر نهد به دوش / تا عفو شاه بیند روزی هزار بار
*دیوان ادیب الممالک فراهانی چکامه 68 به تصحیح موسوی گرمارودی ص 222( با تلخیص )
حاشیه ای بر محاکمه یعقوب یادعلی در یاسوج

اینکه محیط ادبی متاثر از محیط اجتماعی است ، واقعیتی غیر قابل انکار است . کسانی که در بررسی و مطالعه آثار ادبی به نقد اجتماعی قائلند همواره می کوشند تا نسبت این تاثیر را به طرز معقول و علمی نشان بدهند .
به عنوان مثال شاعری که از جنگ و خونریزی در یک جامعه حکایت می کند نمی تواند جلوی ورود کلمات خشنی مانند گلوله ، انفجار ، تیر باران ، خون و غیره را به شعر خود بگیرد.
از سوی دیگر اخلاق گرایان و کسانی که معتقد به ادبیات پاستوریزه و پاک هستند ؛ نمی توانند انعکاس فساد و تباهی ورذیلت های اخلاقی جاری را در ادبیات تحمل کنند .چرا که معتقدند ادبیات عریان و بی پرده در نفوس مستعد ایجاد فساد می نماید . شاید از جنبه ای حق با آنها باشد .کیست که نداند مطالعه مثلا بوف کور برای اذهان نا آگاه و بعضا مستعد انتحار ، تا چه اندازه می تواند خطرناک باشد . (هرچند تا کنون هیچ گزارش رسمی از تأثیر مطالعه این کتاب بر افزایش میزان خودکشی در کشور منتشر نشده است .) اما آیا به لحاظ حقوقی می توان نویسندگانی مانند ، کافکا ، کامو ، بودلر یا گوته در دنیای غرب و کسانی مانند منوچهری ، فرخی ، خیام ، بشار، ابو نواس در شرق که همگی از نوابغ ادبی دنیا هستند، به اتهام اینکه در آثار خلاقه شان بعضا فساد و هرزگی یا زندقه و الحاد را تصویر کرده اند ، تحت پیگرد و تعقیب قانونی قرار داد .
به نظر می رسد تنها مانعی که محاکمه امثال این افراد را در جامعه فعلی ما با مشکل مواجه می سازد عدم دسترسی به این متهمان هیشه تاریخ ، به دلیل فوت آنان باشد .وگرنه در مجرم بودن این افراد از لحاظ مشی قضایی رایج در کشور ما و منتقدان اخلاق گرا ، شکی نمی توان کرد .شیوه ای که این روزها در دستگاه قضایی ما عموما در برخورد با نویسندگان ، شاعران ، روشنفکران و روزنامه نگاران ، جاری است حکایت از فضایی یأس آلود و نگران کننده دارد . ماجرای آقای یادعلی در یاسوج نمونه ای واضح از این سوء تفاهم عمیق فرهنگی در جامعه ما است .
تئوفیل گوتیه می گوید : « عقاید و آداب جاری دنباله و نتیجه کتاب ها نیستند بلکه کتاب ها هستند که نتیجه و دنباله آداب و عقاید جاری می باشند .» براستی آیا آنچه یعقوب یادعلی دردنیای مجازی داستان از وضعیت فرهنگی استانش تصویر کرده است واقعیتی است که ذهن یادعلی علت آن بوده است یا خود معلول وضعیت دنیایی بوده که یادعلی بخشی از معضلات و مشکلات آن را تصویر کرده است ؟ بهتر است این را از مردم شریف کهگیلویه و بویراحمد بپرسید که بیشتر و بهتر از هرکس دیگری معضلات فرهنگی خود را می شناسند .و یادعلی نیز یکی از مردم همین استان است .
درهمین زمینه ببینید :
وبلاگ : "یادعلی را فراموش نکنیم "
نامه اعتراض برخی نویسندگان به بازداشت و محاکمه یادعلی
محاکمه یادعلی محاکمه ادبیات است


