قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
ومن چقدر ساده ام
که سال های سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام .
قیصر امین پور

و تو می توانی هنوز چهره رنجور او را در آئینه این شعر و این درد واره عجیب ببینی ...
من خواب دیده ام ...
در برگریز درد لگدکوب می شوی
سروی ، ولی تکیده تر از چوب می شوی
با گیسوان سربی و آن چهرهّ صبور
داری شبیه حضرت ایوب می شوی
قیصر نبود آن که برآمد به جُلجُتا
تو کیستی که یکسره مصلوب می شوی؟!
لبخند بر لبان تو پرپر نمی شود
از موج درد ، گرچه پر آشوب می شوی
قانون عشق سوختن است و به قدر درد
محبوب آستانهّ محبوب می شوی
مانند آفتاب دلم سخت روشن است
من خواب دیده ام...به خدا خوب می شوی!
دکترمحمد رضا ترکی

نوشته شده در جمعه 11 آبان1386ساعت
23:54 توسط حجت الله کرمی| |

