تبليغاتX
از اوراد گل سرخ

                                             دم خروس و قسم حضرت عباس

 

"با سياست‌گذاريهايي كه در خصوص تدريس ادبيات اعمال شده،اين رشته خطير به ورطه انقراض كشيده شده است.زبان فارسي در آستانه افول است و يكي از مهمترين عوامل تخريب زبان فارسي «بلندگوي صداوسيما» و مجريان برنامه‌ها است كه كمترين آشنايي را با زبان فارسي ندارند."


"در زيرزمين دانشكده‌هاي ادبيات چندين هزار پايان‌نامه و رساله بي‌كار و بي‌سود افتاده است و كسي هم به آنها رجوع نمي‌كند. اين مجلدات نشان دهنده اين است كه همه عمر استاد و دانشجو و همه وقت و هزينه‌ به هرز رفته است. اين گونه پايان‌نامه‌ها هيچ‌گونه مصرف اجتماعي ندارند و براي هميشه در گوشه كتابخانه‌ها خاك مي‌خورند."

 

عبارات یاد شده بخشی از تازه ترین اظهارات استاد مظاهر مصفا یکی از استادان مسلم و مبرز رشته ادبیات فارسی دانشگاه تهران است که نشان دهنده نگرانی عمیق و جدی ایشان در باره آینده زبان و ادبیات فارسی است . شبیه چنین سخنانی را بارها و بارها از زبان دیگر اساتید و دلسوزان  زبان و ادبیات فارسی شنیده ایم . از آن جمله اعلام نگرانی شدید استادان ادبیات دانشگاه تهران از وضعیت زبان و ادب فارسی بود که چندی پیش در قالب نامه کوتاهی  بیان شد ودر وبلاگ آقای دکتر ترکی منتشر گشت . هر چند این سخنان در لحظه ای خاص ممکن است احساسات میهنی و حمیت ملی برخی را برانگیزد اما اینکه تا چه حد منجر به تلاشی علمی و عملی حساب شده  از طرف مسولان امر و خود این اساتید- که بدون شک متولیان ادب و فرهنگ فارسی هم اینانند – صورت بگیرد باید منتظر بود و امیدوار . 

سال هاست که  ضرورت تغییر و تحول را اندیشمندان و زبان اندیشان ما متذکر شده اند از میرزا ملکم خان و آخوند زاده که با شدت و حدت تمام خواستار تغییر الفبا بودند تا مرحوم تقی زاده دانشمند و ادیب سیاستمدار که در برهه ای از زمان خواستار جایگزینی الفبای لاتین به جای الفبای کنونی بود ؛ تا اکنون که برخی استادان و دانشجویان متجدد و تحول طلب خواهان تغییرات جدی در برنامه های رسمی آموزش ادبیات و زبان فارسی در دانشکده های ادبیات هستند ؛ همه و همه از یک بیماری مزمن و خطرناکی حکایت می کند که در عمق جان زبان و ادبیات ما لانه کرده و مانند خوره آن را از درون می پوساند . درست است که نابلدی عاملان و کج ذوقی دست اندر کاران مسائل فرهنگی و آموزشی و ویرانگری سخن ناشناسان رسانه فراگیر صدا و سیما همه در این آشوب و تباهی مقصر اند  اما بدون شک نمی توان کاستی ها و نابسامانی های موجود در خود زبان فارسی و همچنین شیوه های  نسخ شده و فسیل شده آموزش رایج معلمان و استادان ادبیات  در مدارس و مراکز دانشگاهی در همه سطوح را  نادیده گرفت .

عوامل تباهی در خود دانشگاه و در عمق نگرش های کلیشه شده و منحط برخی ادیبان هم می تواند وجود داشته باشد .گناه  برخی از همین به ظاهر استادانی که دودستی کهنه پوستین میراث  را چسبیده اند و خیال نوکردن که نه – حتی جرأت غبار روبی از آن را ندارند- و صرفا آن را تزئین بر و دوش خود می خواهند کمتر از جرم عاملان و دست اندر کاران بی سواد مدعی و به قول دکتر فرشیدورد فرهنگ خراب کن صدا و سیما یا مراکز خراب کاردیگر نیست . و مگر بزرگانی چون دکتر مصفا و دکتر شفیعی کدکنی و دیگر همکاران فرهیخته شان کثرالله امثالهم -که خود محصول دوران طلایی دانشگاه به طور کلی و دانشکده ادبیات مخصوصا- هستند در طول سالیان دراز تدریس در دانشگاه چند تن مانند خود پرورش دادند – هرچند به هیچ روی قصد متهم ساختن این بزرگواران در بین نیست که دانشکده ادبیات اگر همچنان شأن و شوکتی دارد طفیل هستی آنان است .اما اگر بنا باشد ازموضع سنت  و دفاع از روش های آموزشی استادانی مانند  فروزانفر و همایی و شفیعی کدکنی  در مقابل تحول ایستاد و با شک و تردید به تلاش های نوگرایان – که اغلب دست پرورده همین استادان سنتی اما تحول خواه هستند – نگریست ؛ باید گفت مگر چند نفر از استادان ما مانند اسلاف خود مجهز به همان سلاح سنت به معنای دقیق آن هستند ؟ آیا همان سنت گرایی مورد ادعای برخی از آقایان از جنس سنت گرایی سالم و بالنده امثال فوزانفر و شفیعی و ... است یا ملغمه ای از همه چیز و هیچ چیز ؟ ما در کدام زمینه از تحقیقات ادبی صاحب تئوری و نظریه هستند ؟ کدامیک از شاخه های علوم ادبی را بدون تاثیر مستشرقان و محققان خارجی  در دنیا به نام خود ثبت و ضبط کرده اند . ما که هنوز یک چاپ منقح علمی و درست و حسابی از شاهنامه فردوسی و مثنوی مولوی و ...  ترتیب نداده ایم و هنوز کلاس متن خوانی مان از شرح و توضیح لغات مهجور و تفسیر چند آیه و حدیث فراتر نرفته و بهترین کتاب سبک شناسیمان متعلق به بیش از نیم قرن پیش است  و نقد ادبی و زبان شناسیمان چیزی جز ترجمه های ناقص و ابتر نمونه های فرنگی نیست  از کدام سنت دم می زنیم ؟ آیا این نحوه تعلیم و تربیت از سنت و میراث ادبی ما محافظت خواهد کرد ؟ و مگر نه بعد از گذشت هفت قرن از حیات مولانا و عالمگیر شدن خورشید شرقی معرفت او هنوز عالمانی هستند که در پیچ و خم اثبات کفر و زندقه او عمر وسرمایه تلف می کنند !؟

به قول معروف حالا که قرار است حضرت عباس را قسم بخوریم بهتر نیست اول دم خروس را پنهان کنیم  .

 

نوشته شده در جمعه 30 آذر1386ساعت 2:25 توسط حجت الله کرمی| |

 

در اسفند ۱۳۷۹ هنگامی که دانشجوی کارشناسی ادبیات فارسی بودم ، گفتگویی را با آقایان دکتر محمود فتوحی و دکتر بهادرباقری از اعضای هیئت علمی دانشگاه تربیت معلم تهران  ، ترتیب دادم و برای نشریه دانشجویی طرح نو که با چند تن از دوستان دانشجو منتشر می کردیم باز نویسی کرده در اردیبهشت ۱۳۸۰ منتشر کردیم . موضوع گفتگو شعر انقلاب اسلامی و جریان شناسی شعر دو دهه اخیر است . متن این مصاحبه را با اندکی تلخیص در اینجا می آورم .بدیهی است اگر این گفتگو امروز انجام می شد هم پرسش ها می توانست از نوعی دیگر باشد و هم پاسخ ها از لونی دیگر . قدر مسلم اینکه امروز بسیار بهتر از آن سالها می توان گذشته و حال شعر انقلاب و شعر دهه هفتاد و هشتاد را مورد ارزیابی قرار داد .

 

با توجه به اوضاع اجتماعی امروز و فاصله گرفتن از شرایط انقلابی جامعه آیا هنوز می توان به مقوله ای به نام شعر انقلاب اسلامی معتقد بود ؟

دکتر فتوحی :  طبعا هر پدیده ی اجتماعی سیاسی  ادبیات متعلق به خود را هم دارد . انقلاب اسلامی هم به عنوان یک پدیده ی تاریخی بزرگ طبیعی است که ادبیات خاص خود را داشته باشد . هر شعر یا ادبیاتی که مولود این جریان یاشد ، شعر انقلاب نامیده می شود .

 تا جایی که من می دانم تعریف دقیقی از ادبیات انقلاب نشده است و تقریبا این اصطلاح را جزء بدیهیات معرفی می کنند . و نوشته های ادبی متعلق به انقلاب و همسو با شعارها و آرمان های انقلاب را ادبیات انقلاب می نامند . تعبیری به نام ادبیات مقاومت هست که سال ها تلاش می کنند آن را تبیین کنند . البته این اصطلاح تا حدی مبهم است اما غالبا تلقی کلی از ادبیات انقلاب ؛ آن نوع ادبیاتی است که در جهت آرمان های انقلاب باشد . به عنوان مثال  از انقلاب اسلامی 57 تا کنون جریان های شعری متعددی به وجود آمده است . شعر تغزلی کلاسیک  همچنان به حیات خود ادامه می دهد . شعر تغزلی نیمایی نیز مثل شعر فریدون مشیری ادامه دارد . جریان شعری قابل توجهی هم در خارج از کشور شکل گرفته است که البته شعر انقلاب محسوب نمی شود . در واقع شعر انقلاب مجموعه اشعاری است که محور های عمده آن دین و مذهب و وفاداری شاعر به آرمان ها و ایده های انقلاب باشد .

دکتر باقری :   پس از پیروزی هر انقلابی دوصف بندی  عمده در میان  انقلابیون ایجاد می شود . یکی کسانی که تا سال ها پس از انقلاب به آرمان های اولیه وفادار می مانند و چندان به مقتضیات زمان و مکان و تعاملات سیاسی اجتماعی ، ملی و بین المللی توجه نمی کنند ، دیگر دسته ای که ضمن وفاداری به آرمان های کلیدی و اصول اساسی جنبش ، افق دید خود را وسیع تر می کنند و منافع ملی را نسبت به جهان اطراف با سیاستی باز تر و انعطاف پذیر تر در نظر می گیرند . در نقاط آغازین هر انقلاب به دلیل آرمان گرایی های خاص این گونه مواقع برخی شعرها و باید و نباید ها ، آرمانشهری و بلند پروازانه اند و پس از تبدیل انقلاب به یک نظام سیاسی ، تجدید نظر و تعدیل در آنها ضروری می باشد .

در حوزه ی شعر انقلاب هم این دو گرایش را می توان ردیابی کرد . برخی از شاعران هنوز در همان حال و هوای سال های نخستین انقلابند و گویی هیچ تغییری ایجاد نشده است . شاعران مسن  تر از جمله حمید سبزواری و علی معلم  جزء این دسته اند . برخی دیگر از دگم اندیشی می پرهیزند و شعر را پا به پای تحولات اجتماعی پیش می برند .جوان تر های این گروه از جمله دکتر حسن حسینی  و قیصر امین پور و علی رضا قزوه از این دسته اند  . شاعران این دو دهه اغلب ترجیح می دهند خود را شاعر آرمانگرا یا شاعر دینی بنامند .چون دیگر انقلاب به یک نظام سیاسی تبدیل شده است .

لطفا آبشخورها و پشتوانه های فرهنگی و عقیدتی شعر انقلاب را نیز بر شمارید .

دکتر باقری : آبشخوراولیه و شاید مهم ترین آن ها  همان تحولات پیاپی و سریع جامعه از جمله انقلاب و جنگ بود . دیگر باید ازسخنان و رهنمود های امام خمینی  ، آثار دکتر علی شریعتی ، و شهید مطهری و عشق به اهل بیت  یاد کرد . هر چند تلمیحات عاشورایی بسیار ضعیف و سطحی است و فی المثل چندان تفاوتی با شعر دوران صفویه ندارد . فقط گه گاه اوج ها و ابداع های  خاص در آثار گرمارودی ،قزوه و حسینی در این عرصه می بینیم .ترجمه های شعر عربی به فارسی به ویژه شعر فلسطین یا شعر مقاومت که حاصل تلاش موسی بیدج ودکتر عبدالحسین فرزاد، حسن حسینی ،وحید امیری و...بود نیز یک آبشخور محسوس است .نوعی بازگشت آرام اما ملموس به سبک هندی نیز در شعر انقلاب هویدا استو در نهایت بازگشت به مفاهیم عرفانی دینی را نیز باید به این مقولات اضافه کرد.

                                    

       دکتر فتوحی:در کل می توان شعر اوایل انقلاب را شعر مناسبت نامید. مثلا در مجموعه ی هم صدا با حلق اسماعیل از حسن حسینی به مناسبت شهادت چمران ، شهید رجایی وشهدای مجلس سروده های زیادی می بینیم وهم چنین دیگر شاعران .در آن سالها به خصوص سالهای 62-61حادثه هایی که اتفاق می افتاد احساسات عموم را سخت بر می انگیخت .شعر شعر مناسبت های سیاسی بود تا شعر درونی وفردی.پشتوانه فرهنگی در شعر تجلی یک نوع اندیشه یا نگرش است که در درون شاعر ریشه کرده است واین نگرش وقتی در تقابل با یک پدیده ی بیرونی قرار بگیرد جرقه ای حاصل می شود و در تلاقی آن نگرش درونی با حادثه بیرونی چیزی به نام شعر متولد می شود .مثلا در مجموعه گنجشک وجبرئیل از حسن حسینی مطالعات تاریخی شاعر در تاریخ اسلام انعکاس زیادی دارد. اطلاعات تاریخی با حادثه بیرونی تلاقی می کند وشعر به وجود می آید.

                                     

شاعران انقلاب به قول دکتر باقری مجال مطالعه در تاریخ را نداشته اند وغرق حوادث روز بوده اند .وقتی بیانه ی آقای علی معلم را می خوانیم گویی اسلام از نو ظهور کرده است .ایشان دراین بیانه فرهنگ را به چهار مقوله تقسیم می کنند.1-فرهنگ مخدوش 2- فرهنگ مردود 3-فرهنگ ممنوع 4-فرهنگ معصوم . فرهنگ مخدوش فارسی را در تقابل با فرهنگ معصوم قرار می دهد .کسی که  این نوشته را بخواند می بیند که نویسنده خط بطلان بر تمام پیشینه ی فرهنگ فارسی می کشد.مثلا از دید ایشان سبک خراسانی در مقوله فرهنگ ممنوع جای می گیرد یا سبک عراقی را مخدوش می داند ومحل تردید.ایشان سبک شعر معاصر را مردود می داند ودر هرعنوانی که ایشان وضع کرده اند ،مفهوم رد وانکار نهفته است فقط فرهنگ معصوم است که در رگه هایی از سبک هندی می توان آن را یافت .شاعران انقلاب زیر سیطره وسیع بیدل قرار داشتند وبیدل منبع بزرگ تجربه شعری شاعران دوره اول انقلاب محسوب می شود .به خصوص خود آقای علی معلم که شاعران انقلاب اورا مولانا بیدل معاصر قلمداد می کنند . مؤخره ی علی معلم که در واقع مقدمه ی شعر انقلاب بود مانیفستی است که شاعران شیعی انقلاب ارائه داده اند .این نگرش حدود هفت ،هشت سال سیطره ی جدی در ادبیات وحوزه ی هنری سازمان تبلیغات محل فعلیت این گروه - داشت.این که ایشان ادبیات دهه اول انقلاب وکل جهان را به دو بخش هابیلی وقابیلی تقسیم می کند محصول همین نوع نگرش است .مکتبی عملی کردن یا نکردن در این نوع نگرش مبنای همه پیروزی ها است . در شعر انقلاب نوعی انترناسیونالیسم اسلامی وجود دارد . -به همان مفهومی که جمالدین اسد آبادی وشریعتی در نظر داشتند- .نمادهایی مانند آرش سیاوش وغیره هم اگر در شعر بیاید رنگی  از تقدس دینی واسلامی پیدا می کنند . در کل پشتوانه های فرهنگی اساطیری شعر انقلاب ضعیف است . مجموعه شاعرانی که در دهه 60 شعر می سرودند ودر تاریخ ادبیات خواهند ماند کسانی هستند که از پشتوانه های فکری بر خوردارند .علی معلم ,حسن حسینی وقیصر امین پور همه اهل فضل هستند .

        آیا شاعران پیش از انقلاب که بعضا چهر های شاخص ادبیات معترض نیز بودند نقشی در پرورش شاعران پس از انقلاب داشته اند؟چون به نظر می رسد نوعی گسست بین این دو جریان شعری ایجاد شده باشد .

        دکتر باقری:یک نتیجه عمده فکری که شاعران درآغاز انقلاب گرفته اند مبتنی بر همان نگرش کهن ماست که دنیا را در دو قطب خیر و شر  و سیاه وسفید می بینیم ،مابه قانون همه یا هیچ معتقدایم ، انسان ها رایا هابیل مطلق یا قابیل مطلق می دانیم.همان طور که علی معلم در شعر مشهورش سرود:

گزین شدند وسوار گزیده را کشتند

سیه بپوش برادر سپیده را کشتند

به ترک چشمه در آغاز شب روانه شدیم

دو رودخانه برادر دو رودخانه شدیم

یکی به هیئت هابیلیان رهروخوش

یکی به هیئت قابیلان برادر کش

و در نظر نمی گیریم که در دنیارنگی دگر هم هست ،که انسان ها خاکستری وبنفش وسبز وآبی هم هستند ،کمی هابیل وکمی قابیل در اکثر ما حضور وظهور دارد. در آغاز شاعرانی چون اخوان به انقلاب پیوستند وشعر هایی نیز سرودند ،اما بعدها کنار کشیدند وراه شخصی خود را پی گرفتند .شاعران انقلاب همه چیز را نو می خواستند ، برخی به مبارزه با پیشکسوت ها شتافتند حسن حسینی در پاسخ شعر شاملو که سروده بود: ای یاوه یاوه یاوه خلایق سرود: «‌ ای کاوه کاوه کاوه خلایق » قزوه بر شاملو خرده گرفت که اسم همسرش آیدا را عنوان شعر یا کتاب های خود کرده است ،حسینی در برخی موارد با استاد دکتر شفیعی کدکنی نیز به جدال و معارضه پرداخت ونوعی خامی وتندروی در این زمینه از خود بروز دادند .میرشکا ک با بیانی بسیار نامناسب وبی ادبانه به بزرگان فرهنگ وادب ما تاخت هرچند نوشته های او را کسی جدی نگرفت و اونیز طرفی از این جسارت ها نبست .

شاعران این دوره بیشتر به قالب های کهن روی آوردند واز شعر نیمایی وسپید تا حد زیادی فاصله گرفتند چرا که توقع همراهی وهمفکری که از شاملو،اخوان،سیمین بهبهانی و...داشتند عملی نشد .اکنون که تب آن روزهای تند فروکش کرده وسنی از این شاعران گذشته دوباره رجوع به شعر نو سپید ونزدیکی به شگردهای شاملویی واخوانی و سپهری وار رخ می نماید. در هر صورت نباید هنرمند ریشه ها و تکیه گاه های خود را از یاد ببرد.هر بزرگی بر دوش غول های بزرگ قدیمی استاده است و   بزرگش نخوانند اهل خرد / که نام بزرگان به زشتی برد

        اگر بخواهیم یک تقسیم بندی از جریان های شعری پس از انقلاب داشته باشیم چند نوع جریان را می توان نام برد؟

       دکتر فتوحی : شعر انقلاب را می توان به سه دوره تقسیم کرد .یک دوره تا سال 67که عصر جنگ است ویک دوره تا سال 72 و دوره سوم از سال 72به بعد. هر کدام از این دوره ها شاعران خاص خود را دارد کسی که در یک دوره صاحب سبک ومبدع است در دوره بعد تقریبا مبدع نیست .شعرای آن دوره کلا چهار دسته بودند:یک دسته کلاسیک ها مثل شهریار که با انقلاب هم سو شده بودند وفردیت هنری شان قبل از انقلاب شکل گرفته بود وبه همان سبک وسیاق خود حرکت می کردند منتهی مفاهیم انقلابی شعر خود مطرح کرده اند ودر این حال سبک وزبان انها تغییر چندانی نسبت به قبل نداشت.

دسته دوم جوان تر ها بودند که تجربه های قبل از انقلاب را داشتند،زبان تازه تری داشتند ومتعادل تر نیز بودند.گروه سوم گروه نیمایی بودند که تجربه های نیمایی داشتند ومضامین شعر انقلابی را در قالب نیمایی می ریختند.گروه چهارم شاعرانی که پس از انقلاب به رشد هنری دست یافتند.ابن ها دنباله شعر سپد را گرفتند .البته این جریان ها باهم حر کت می کردند وتعارضی نیز نداشتند .اما اگر اندک تاملی بکنیم در می یابیم که نواوران و مبدعان بیش تر کسانی هستند که بعد از انقلاب شاعری را جدی گرفتند . در نسل اول چندان شاعر جریان سازی را نمی بینیم .یک نکته این که واقعا جریان شعر انقلاب با بیانه ی آقای معلم وحوزه ی هنری راهش را از جریان شعرقبل از  انقلاب جدا کرد .شعر قبل از انقلاب شعر پرسش است وشعر بعد از انقلاب شعر پذیرش وپاسخ وتسلیم است ،شعر قبل از انقلاب تردید است وشعر بعد از انقلاب تکبیر است (تکبیر به معنایی...که در روزهای اول انقلاب بسیار رواج داشت وهم به معنای بزرگ داشت امور مقدس)به این نمونه ها دقت کنید:

اگر سوال تورا لال بودم ای عشق مرا

دوباره بخوان که از جواب سر شارم

ما در شعر دهه 60 سوال نمی بینیم بلکه شاعر انقلاب برای هر سوال خود پاسخی آماده داشت ومرجعی مطمئن برای پاسخ دادن به سوالات خود پیدا می کرد .

کسی که از ورق سرخ گل کتابی داشت

برای پرسش وتردید ما جوابی داشت

نمونه ها ی دیگر مانند:

گویند سال قحطی باران است

دریایی و ما ز آب برخورداریم

یا

کجاست جای تو از آفتاب می پرسم

سوال روشن مارا جواب لازم نیست

شعر انقلاب درست مخالف شعر قبل از انقلاب است.شاعر در جایگاهی ایستاده است که هیچ سوالی ندارد .گویی به هدف رسیده ،به بهشت وصال معشوق رسیده .معشوق در این جا ،امام، شهدا،بزرگان دین وحتی آموزه ها ی دینی است .شاعر کارش ستایش است .لحن او لحن پذیرش است حتی مر گ را که یکی از مفاهیم بزرگ ادبیات جهان است وهمیشه بنای عمده تردیدها وپرسش های هوشمندانه است ،راحت می پذیرد.در شعر انقلاب تفاوت های بنیادین با شعر قبل از انقلاب یافت می شود .مثلا شاعری مانند فروغ شعرش سراسر تردید است ،تصویر هایش آکنده از تردید،بودن ونبودن است .ایماژهای لغزان مانند حجم سفید لیز ،لبخندهای مبهم ،نگاه های کم رنگ،تصویر های تخریبی وفروپاشیده از این نوع است .شعر کتیبه ومرد و مرکب اخوان در دهه 30 نیز شعر تردید است .بسیاری شعر های شفیعی کدکنی در آن دوره شعر تردید وپرسش است .این شاعران از جهان سئوال دارند وپر از تردید اند اما شاعر انقلاب تسلیم اراده حق است ،به فرمان امام می رود وحتی مرگ را در آغوش می کشد .این وضعیت تا سال 67ادامه دارد اما پس از این سال وبا رحلت حضرت امام شوک شدیدی به این شاعران وارد می شود.امام آنقدر کاریزمای بزرگی داشت که مرگش را خیلی ها باور نمی کردند .بعد از این شوک نیزچقدر شعر در رسای امام گفته شد وحضور امام به عنوان یک مفهوم قوی در شعر کاملا متبلور است .به عنوان مثال شعر خانم فاطمه راکعی که خیلی مشهور بود :

به آرزو به تصور به خواب می ماند

به پرسشی که ندارد جواب می ماند

نگاه او چه بگویم به نهر جاری نور

گل رخش به گل آفتاب می ماند

خوشا شنیدن از آن لب که چشمه سارصفاست

ترنمی که به آواز آب می ماند

این غزل یکی از غزل های برجسته ای است که بزرگترین ممدوح ومعشوق غزل انقلاب را تصویر می کند.نمونه دیگر شعری است که افشین علاء در مدح حضرت امام سروده بود :

مولوی هم اگر در آنجا بود

دامن شمس را رها می کرد

به طور کلی امام یکی از محورهای عمدهی شعر انقلاب بود.

 

ادامه دارد ...

نوشته شده در پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 1:29 توسط حجت الله کرمی| |