تبليغاتX
از اوراد گل سرخ

 

در این مقدمه  از محضر شاعرانی که در اینجا شعرشان مورد سوء استفاده اینجانب قرار گرفته است شدیدا پوزش می طلبم و عذر خواهی می کنم  -هر چند می دانم این حضرات سخنان گزاف مخلص را من باب ادخال السرور فی قلب مؤمن تلقی کرده ابدا چین بر پیشانی بلند خود نیفکنده  از بنده عارض نخواهند شد- . تازه اگر هم به ساحت مقدس هر کدام بر بخورد خوب بخورد چه کار می خواهند بکنند . توی این وانفسای شعر و ادب کی بخودش زحمت می دهد عرض این درگذشتگان دست از دنیا کوتاه را بشنود . هر وقت جناب مدیری و خیلی های دیگر را بخاطر معرکه گیری با اژدهای افسرده ادبیات مؤاخذه کردند و بابت ریشخند اهل ادب بازخواست کردند خوب مارا هم بکنند . اگر هم آفتابی بود که بتابد ، این اژدها خوب بلد است چگونه به جنبش در آید . پس بی زحمت کسی خودش را لوس نکند و نقش تولیت آستانه قدس ادبی را بازی نکند .

 این بود مقدمه من . و دیگر هیچ !

 

شما چه دوست دارید ؟

یکی پرسید از آن شوریده ایام     

که تو چه دوست داری گفت دشنام

که هر چیز دگر که می دهندم       

بجز دشنام منت می نهندم 

   عطار                                      

 

لقمه گنده تر از دهن

ببسته ای سر زلفین دلربا ی که چه ؟         

 گشاده ای گره تکمه ی قبای که چه ؟

ترا نیارد یک خانه زر به خانه ی من         

 همی به خیره چه کوبی در سرای که چه؟        

 مختاری غزنوی

آخه مرد حسابی تو که خودت از قیمت طلا و سکه با خبری و وضع بازار دستت هست و می دونی طرف با یک خونه طلا هم زنت نمی شه بی خود می کنی به سر زلفین و تکمه قباش گیر می دی !

 

بچه ی کجایی !

بعضی ها برای سرکار گذاشتن آدمای خوش خیال چنان ماهرانه آسمان را به ریسمان می بافند که طرف علاوه بر عارضه فر خوردن مخ تا مدتها بعضی از نواحی سفلای بدنش طعمه حریق میشود .

گفتم ز کجایی تو؟ تسخر زد و گفت ای جان ! 

 نیمیم ز ترکستان نیمیم ز فرغانه

نیمیم زآب و گل نیمیم ز آب و دل    

نیمیم لب دریا نیمی همه دردانه

 نه به اون جان گفتنت نه به این پیچوندنت !

 

 

عاقبت نسیه فروشی !

دوش می گفت که فردا بدهم کام دلت               

 سببی ساز خدایا که پشیمان نشود

گفته بودی که شوم مست و دو بوست بدهم     

 وعده از حد بشد و ما نه دو دیدیم و نه یک

 

حکایت آدمای الکی خوشی که از آدمای مست نسیه قبول می کنند . وعده از مست ! اونم چه وعده هایی !

 

اگر از آن دسته افرادی هستید که مدام مورد ضد حال اطرافیان خصوصا جنس مخالف  قرار می گیرید این ابیات را هم  بخوانید تا ببینید تنها شما به این درد مبتلا نبوده و نیستید .

 

 زدست جور تو گفتم زشهر خواهم رفت      

به خنده گفت که حافظ برو ! که پای تو بست ؟

 

گفتم غم تو دارم. گفتا غمت سر آید               

گفتم که ماه من شو گفتا اگر بر آید 

 

چو گفتمش که دلم را نگاه دار چه گفت ؟       

 ز دست بنده چه خیزد خدا نگه دارد !

این یکی را هم از همشهری حافظ یعنی جناب سعدی داشته باشید :

 

گفتم لب تو را که دل من تو برده ای ؟         

گفتا کدام دل ؟ چه نشان؟ کی ؟ کجا ؟ که برد ؟

 

عاقبت نقد فروشی !

 

گفتی که می بوسم ترا. گفتم تمنا می کنم !          

گفتی اگر بیند کسی ؟ گفتم که حاشا می کنم

گفتی اگر از کوی خود روزی ترا گویم برو     

گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم

سیمین بهبهانی

جناب حافظ شیرازی یاد بگیر ! از این سیمین خانم یاد بگیر چطوری مخ طرف رو بزنی . فرق شما دوتا اینه که تو کارات همه نسیه است و این علیا مخدره ی ما نقد .

 

 

آخر وعاقبت چشم چرانی !

چشم خود را گفتم آخر یک نظر سیرش ببین        

گفت می خواهی مگر تا جوی خون راند زمن

 

آدرس خانه انوری !

هر بلایی کز آسمان آید           گر چه بر دیگری روا باشد

به زمین نارسیده می پرسد       خانه انوری کجا باشد

 

این انوری از اون شاعرایی بوده که دائم توی شعرشون از از آدم و عالم گله دارند و خودشون را آخر بدشانسی می دونند البته این یکی راس راستی بدشانس بوده اون از اون پیش بینی بی سرانجام طوفان که منجربه بدنامی شاعر شد و اونم از هجویه مردم بلخ که نزدیک بود به قیمت جانش تما م شود – آخه مرد حسابی مریضی مگه برای خودت درد سر می تراشی ؟ - ایضاً این یکی را هم ملاحضه بفرمائید تا عرض بنده را تصدیق بفرمائید :

 

رای رحمت و زای زحمت

اگر انوری خواهد از روزگار       که یک لحظه بی زای زحمت زید

مگس را پدید آورد روزگار          که تا بر سر رای رحمت رید

 

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه 18 فروردین1387ساعت 1:30 توسط حجت الله کرمی| |