تبليغاتX
از اوراد گل سرخ


همه عالم را این سخن در زبان است و این جوانمردان را در دیده.  

 ( طبقات الصوفیه / 556)


علی ( ع) کلام شگفتی در باب معرفت خود به حق تعالی دارد که نشان دهنده عمق ایمان و کمال یقین آن حضرت در معرفت الله است . می فرماید : لو کُشفَ الغطاءُ ماازْدَدْتُ یقیناً « اگر گشاده شود پوشش نیفزایم در یقین »



به این معنا که یقین من به خداوند و ایمان من به عالم غیب در این دنیا با همه ی محدودیت های معرفت بشری آنچنان عمیق و گسترده است که حتی آنروز که پرده از تمامی اسرار الهی بردارند و رازهای هستی را آشکار کنند ؛ چیزی بر آن اضافه نخواهد شد . این سخن بسیار بزرگ و شگفتی است و مطمئنا از هر کسی غیر از معصوم صادر شود ،با رد و انکار مواجه خواهد شد .

در این سخن امام یک نکته آشکار است و آن اینکه یقینی که از آن سخن می رود بی واسطه ی تمامی ابزار درک حسی و عقلی وعلمی و تنها بر اساس تجربه مستقیم دینی حاصل شده است . یقینی که از چشمه سار شوق و دل بردگی سیراب می شود . و بدون شک در پرتو تفضل الهی و استعداد ذاتی انسان بدست خواهد آمد نه ازتلاش های معرفت شناسانه و دریافت های علمی آدمی . و این تعبیر دیگری از این آیه است که :

« ربّناانَّنا سمعْنا منادیاً یُنادی لِلأیمانِ أن آمنوا بربِّکُم فآمنّا (آل عمران ، 193) » یعنی ما ندایی را شنیدیم که ما را به ایمان فرا می خواند و ایمان آوردیم . این ایمان چگونه حاصل شده است ؟با علم به اسرار الهی ؟ با معرفت دینی ؟ یا تجربه ی بشری ؟ چه چیزی غیر از جذبه ی ایمان است که انسانی را چون سحرزدگان و افسون شدگان اینچنین شیدا گونه در پی خود بکشاند؟خبری را شنیدیم و در پی آن رفتیم . همین . به تعبیر مولانا « یک شمع از این مجلس صد شمع بگیراند ».

این مرتبه از ایمان همان یقینی است که به تعبیر عرفا نه از کوشش آدمی بلکه از کشش الهی آغاز می شود .مرتبه ای که یدرک و لا یوصف است . مرتبه ای فراتر از علم و جهل و اصلا در افقی دیگر .نوری است که خداوند خود در دلها می افکند چنین یقینی البته موقوف نفخ صور و کشف اسرار ، پس از مرگ نیست :

« من نیم موقوف نفخ صور همچون مردگان

هر زمانم عشق جانی می دهد زافسون خویش »              (گزیده ی غزلیات شمس / 191 )

اگر مرگ برای ما آدمیان دربند به معنی گشوده شدن در تالار اسرار و برملا شدن رازهای مگو و یا حداکثرتبدیل خبری است به عیان .برای اولیای حق لحظه ملاقات است و وصال . لحظه ای است که سالهای عمر را در پرتو آن یقین روشنی بخش و آن ایمان رها کننده ، در انتظار رسیدنش سر کردند . براستی فریاد « فزت و ربّ الکعبه علی (ع) در آن لحظه شیرین وصال آیا توجیهی جز این خواهد داشت ؟



 

 


نوشته شده در جمعه 29 شهریور1387ساعت 3:41 توسط حجت الله کرمی| |
 

زان می عشق کز او پخته شود هر خامی

گرچه ماه رمضان است بیاور جامی

شاید مضمون این بیت حافظ با توجه به فضای دینی جامعه ایران وشخصیت قدسی حافظ و اقتضای موضوع قدری متناقض نما ونامعقول به نظر برسد ؛ اینکه مسلمان پاک اعتقادی که مردم او را لسان الغیب می گویند اینچنین ترک ادب شرعی بگوید و بخواهد روزه ی خود را با می افطار کند و این ماه پر برکت را بخاطر امساک از نوشیدن شراب با بی حوصلگی و بی میلی سر کند و منتظر پایان آن بنشیند همه مصداق ترک ادب شرعی و حتی فسق شناخته شده اند .

اما حقیقت این است که در دوره هایی از تاریخ ایران و شاید تا همین اواخر ، می خوارگی و شرب خمر چندان منع و رد اخلاقی نداشت که امروزه دارد. و به قول استاد خرمشاهی یک گناه اخلاقی و اجنماعی قبیح شناخته نمی شد . ( برای تفصیل این مطلب مراجعه کنید به ذهن و زبان حافظ ، مقاله « میل حافظ به گناه » از استاد بهاءالدین خرمشاهی .) درست است که عامه مسلمانان این عمل را مصداق بزه و گناه تلقی می کردند اما اغلب در خفا یا به ندرت در علن لبی تر میکردند و به قول حافظ از این کیمیای هستی خود را بی نصیب نمی گذاشتند .و خود حافظ هم « می انگوری و معشوق جسمانی را با اشتها و حضور قلب و با احساس می ستاید» ( حافظ نامه ، بهاءالدین خرمشاهی ، جلد اول ، در شرح غزل « روزه یکسو شد و .......برخاست .» )

با وجود همه این حقایق تاریخی ،آنان به حرمت ماه رمضان می گساری را موقتا تعطیل می کردند و این کار را به هنگام آشکار شدن هلال عید موکول می کردند.و این رسمی شایع و عرفی رایج درآن زمانه بود

ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید/ از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد (حافظ ) // نصیب روزه نگه داشتشم دگر چکنم/ فکند خواهم چون دیگران بر اب سپر/ مهی گذشت که بر دست من نیامد می/ چگونه باشم از این پارسا تر و بهتر/ دلم ز روزه پیوسته روز توبه گرفت/ چنین همی نتوان برد روزگار به سر (فرخی )

  اما در بیتی که بعنوان سرآغاز مطلب ذکر شد ،حافظ همین اندک صبرو حوصله را نیز به یکسو نهاده ، می گوید: « گرچه ماه رمضان است بیاور جامی » به طور کلی حافظ چه به طنز و چه به جد همواره با دستگاه مذهب رسمی و آنچه متعلق به آنست می تازد و در عین پاک اعتقادی ، دین فروشی و ریای مرسوم در جامعه ایران را بدون هیچ گونه پرده پوشی و واهمه به نقد و گاه به سخره می گیرد. به نوشته استاد شفیعی کدکنی « قلمرو طنز حافظ را در سراسر دیوان او بی هیچ استثنایی رفتار مذهبی ریاکاران عصر تشکیل می دهد .» ( ر.ک این کیمیای هستی ، مجموعه مقالت و یادداشت های استاد شفیعی کدکنی در باب حافظ ، انتشارات آیدین ) علاوه بر این استاد شفیعی سرچشمه دیگر اینگونه سخنان حافظ را در سنت های ادبیات مغانه و ادبیات ملامتی گویندگان قبل از خود می داند. برخورد او با علمای متظاهر و فقیهان مدعی ،واعظان غیر متعظ ،سبحه بدستان ساغرنوش ، محتسبان فاسق ، صوفیان بی صفا و... همگی ناظر بر نگاه به شدت انتقادی حافظ به مقوله ی مذهب و رفتار و تظاهرات اجتماعی نمایندگان آن است .بر همین اساس است که اغلب امور مربوط به قلمرو مذهب از قبیل شیخ ، زاهد ؛ مسجد ، نماز ، روزه ، تسبیح ، مناجات ، وعظ ، وقف ، فتوا و ... با تازیانه طنز کوبنده او نواخته می شوند.ابیاتی از قبیل :

 فقیه مدرسه دی مست بود و فتوا داد که می حرام ولی به زمال اوقاف است
  محتسب شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد قصه ماست که بر هر سر بازار بماند
 واعظان کاین جلوه بر محراب و منبر می کنند چون به خلوت می روند ان کار دیگر می کنند
 زکوی میکده دوشش بدوش می بردند      امام شهر که سجاده می کشید به دوش

   بر این اساس مفهوم روزه نیز در شعر او چندان با نگاه رغبت و اشتیاق (آنگونه که مؤمنان پرحرارت امروز و دیروز بدان می نگرند ) نگریسته نشده است .هرچند مفهوم شب قدر و سحرو دعا و قرآن در نزد او بسیار ارجمند و متعالی است . از مجموع عبارات او در باب روزه اینطور بر می آید که او این فریضه را چندان که باید و شاید جدی نمی گیرد و عید صیام در چشم او بسی بیشتر از خود صیام ارج و قرب دارد . هرچند به ارزش های معنوی روزه نیز واقف است و آن را محترم می داند امابه پایان رسیدن آن را نیز انعامی می داند. .
 

روزه هر چند که مهمان عزیز است ای دل

صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی

 

روزه یکسو شد و عید آمد و دلها برخاست

می ز خمخانه بجوش آمد و می باید خواست

 

بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد

هلال عید به دور قدح اشارت کرد

 

ثواب روزه و حج قبول آنکس برد

که خاک میکده عشق را زیارت کرد

 

ساقی بیار باده که ماه صیام رفت

درده قدح که موسم ناموس و نام رفت

 

وقت عزیز رفت بیا تا قضا کنیم

عمری که بی حضور صراحی و جام رفت

 

گر فوت شد سحور چه نقصان صبوح هست

از می کنند روزه گشا طالبان یار

 

حافظ منشین بی می و معشوق زمانی

کایام گل و یاسمن و عید صیام است

پی نوشت ها :

برای نوشتن این مطلب ازکتاب های زیر بهره برده ام :

1-حافظ نامه ، بهاءالدین خرمشاهی ، انتشارات علمی و فرهنگی

2-این کیمیای هستی ، مقالت دکتر شفیعی کدکنی در بای حافظ ، به کوشش ولی الله درودیان ، نشر آیدین

3-فرهنگ اشارات ادبیات فارسی ، سیروس شمیسا ، انتشارات فردوسی

4-دیوان حافظ ، به تصحیح علامه قزوینی و دکتر غتی

نوشته شده در سه شنبه 19 شهریور1387ساعت 4:1 توسط حجت الله کرمی| |