تبليغاتX
از اوراد گل سرخ

آذرخش

از یال او عزم خطر می آمد آن روز

از شیهه اش بوی سفر می آمد آن روز

در نیزه باران عطش آن اسب خسته

مانند مرغی خسته پر می آمد آن روز

مثل درختی خشک در آن دشت تشنه

بر پیکرش زخم تبر می آمد آن روز

خورشید بر پشتش تو گویی آذرخشی

شمشیر در مشتش شرر می آمد ان روز

خون بود و زخم واتش و فریاد و شیون

از آن بیابان گر خبر می آمد آن روز

درقلب های  مرده از زهر جهالت

آیات قرآن بی اثر می آمد آن روز

از آسمان خونفشان مثل پرنده

خورشید هم بی بال و پر می آمد آن روز

نوشته شده در یکشنبه 27 بهمن1387ساعت 17:29 توسط حجت الله کرمی| |