تبليغاتX
از اوراد گل سرخ
 

خاتم سلیمان
تمام شهر لگد کوب فتنه و غوغا ست
به روی مردم غمگین نشسته رنگ عزا ست
به تیر و دشنه و نیرنگ مردمان کشتند
خدا عذاب دهد آنکه اینچنین می خواست
به دست فتنه نشاندند کینه در دلها
که کینه در دل مجروح زنده و زایا ست

به خار و خس نسب خلق قهرمان دادند
که خار و خس به نسب بهتر از نژاد ریا ست
نگین رأی مرا گرچه دست دیو ربود
زمام ملک سلیمان به دست دیو خطاست
نترس ای دل از این مارهای مکر و دغل
عصای موسوی آن اژدهای نامیرا ست
به سحر و شعبده گر چشم عامیان بستند
به یمن معجزه ی صدق , سامری رسوا ست
چنان که خون سیاوش گیاه سبزی شد
ز خون کشته ی ما گل دمد ,چه جای گیا ست؟

نوشته شده در یکشنبه 14 تیر1388ساعت 18:10 توسط حجت الله کرمی| |
بیاد کشتگان این روزهای وطنم

چقدر بزرگ شدی

لوبیای کوچک سحرآمیز

بزرگ ....آری

آما نه آنقدر

که سرت از شانه های آسمان در گذرد

و سینه ات

از بلوط های پیر دامنه های زاگرس

ستبرتر باشد.


بیاد داشته باش

لوبیای سحر آمیز

نه جادوی ریشه هایت سبزینه ی زمین را افسون خواهد کرد

ونه گردن فرازی ساحرانه ات

آبی آسمان را مسحور خویش می سازد.


هیزم شکنان در راهند

در دستشان تبرهایی فولادین

وبر زبانشان سرودهایی باستانی

ورد شان باطل السحر توست

بیاد داشته باش

لوبیای سحرآمیز!


نوشته شده در چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 1:22 توسط حجت الله کرمی| |