به چه معنی می توان در ادبیات از سیاست سخن گفت ؟(بخش اول )
خلاف رای سلطان رای جستن
به خون خویش باشد دست شستن
اگر خود روز را گوید شب است این
بباید گفتن :آنک ماه و پروین !
بسیاری امروزه بر این باورند که سخن گفتن از سیاست و ورود به این عرصه ولو در عرصه نظر و تئوریجز برای اهل سیاست و آنانکه در این حوزه اجتماعی فعالیت می کنند جایز نیست . هرچند این سخن در بادی امر درست به نظر می رسد و با وجه تخصص گرایی در دنیای جدید تناسب دارد ، اما در کشور ما به این وجه از قضیه کمتر توجه داشته اند و اگر نهی و انکاری هست نه از روحیه علمی منکران که از سر حزم و احتیاط است . آنچه مسلم است سیاست برای ما ایرانی ها از آن نوع کلماتی است که عامه بیشتر معنایی منفی از آن برداشت کرده اند چرا که انچه به نام سیاست در این مملکت همواره رایج بوده چیزی غیر از تغلب و چیرگی با شمشیر و تسلط با قوه قهریه وحفظ قدرت با زر و زور و تزویر نبوده است ؛ دست کم حافظهی جمعی ملت چیزی غیر از این را سراغ ندارد . با وجود تجربه های بسیار گرانقدر دو انقلاب مردمی ( انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی ) در ایران – که هردو با هدف آزادی خواهی و قانون گرایی سعی درمحدود کردن قدرت بی لجام استبداد داشتند ؛ اما حافظه جمعی مردم همچنان پر از وحشت و احتیاط در مواجهه با قدرت حاکم است . قدرت دولت حاکم برای این مردم همواره لویاتانی بوده است که گرچه وجودی موهوم و افسانه ای پنداشته می شود اما سایهی سنگین و هولناکش همیشه بر سر جامعه سنگینی کرده است .
اینکه در ادبیات ما زهد گرایی و دنیا گریزی اینهمه ترویج شده است و قدرتمندان و دنیاداران به شدت طرد و نفی شده اند همه از نفرتی پیوسته با ترس و وحشت از هیولای قدرت و سیاست در ذهن و ضمیر ایرانی جماعت حکایت می کند . گرچه حکما و اندیشمندانی چون فارابی ، غزالی ، خواجه نظام الملک ، سعدی و... هرکدام از نگرشی خاص سعی در تربیت حاکمان مطلق العنان و تهذیب نفوس قدرتمندان داشته اند و با انواع نصیحت الملوک ها خواسته اند حاکمان را به رعیت داری ورعایت جانب خلق و پاس خاطر مظلوم دعوت کنند و از بخشی مظالم کارهای آنان بکاهند، اما هیچگاه نتوانستند این ذهنیت را که سیاست هیولا است و سلطان، شیر نر خونخواره و رعیت خرگوشی ضعیف و بی پناه در برابر چنگال او، اصلاح کنند. چرا که در واقع سیاست چیزی غیر از این هم نبود :
در کف شیر نر خونخواره ای غیر تسلیم و رضا کو چاره ای
اما امروزه با گسترش و اشاعه اندیشه های مدرن در باب ماهیت قدرت و سیاست و جایگزینی مدل دموکراسی به جای استبداد در اقصی نقاط دنیا ( هرچند نیم بند و رنگ و رو رفته ) هیولای سیاست به شیری تربیت شده و رام که برای مردم از پشت قفس نعره ای می کشد و چنگ و دندانی نشان می دهد تبدیل شده ، شیری که می توان به راحتی با دم آن بازی کرد . هرچند بی آزاری این شیر اغلب نه از نجابت و اثر تربیت که از بی یال و دم و چنگال شدن اوست . و باید گفت شیر همیشه شیر است ولو در قفس .
در ایران البته هنوز شیرسیاست آنقدر چنگ و دندانش نریخته است که بتوان بی هول و هراس حتی از پشت میله ها به او نزدیک شد . شاید هم این ترس فوبیایی ما از سیاست و اهل آن است که همچنان ما را عذاب می دهد . هرچند ایرانی جماعت همواره عادت داشته این ترس مزمن و بدخیم خود را پشت ظاهر زهد و بی اعتنایی به دنیا یا تمسخر و استهزاء سیاست مداران و یا حقه باز و شارلاتان معرفی کردن آنها و پاک و طاهر نشان دادن خود پنهان کند( چنین نگرشی به سیاست را می توان به وضوح و صراحت هرچه تمام تر در عارفنامهی ایرج میرزا شاعر پس از مشروطه یافت ) . اما کیست که نداند بسیاری از همین منتقدان هفت آتشه و زاهدان از دنیا رسته وقتی دستشان به جایی رسید وپایشان در گره قدرت استوار شد در سواری گرفتن از همنوعان خود گوی سبقت را از دیگران می ربایند .
غریبه ای که از طریق ادبیات و فرهنگ مکتوب یا حتی شفاهی ما بخواهد خلقیات ما ایرانیان را بشناسد از این همه دورویی و ریا حیرت زده می شود . از طرفی اینهمه طعن و لعن سیاست در ادبیات و فرهنگ عامه و ضرب المثل ها و حکمت عامه و خاصهی ما و از طرفی دیگر دست و پا شکستن ها ومعلق زدن ها و رنگ و نیرنگ ها و تقلاهای" مشتی ریاست جوی رعنا" برای ورود به این عرصه را چگونه می توان با هم جمع کرد ؟!... (ادامه دارد )

