ضمن تبریک صمیمانه نوروز باستانی به کلیه بازدید کنندگان محترم شعر زیبای " نوروزنامه " را از دکتر شفیعی کدکنی به شما تقدیم می کنم .

نوروز نامه
کنار سبو سبزهی عید و سینهای دیگر
چه می شد گرت بود سین سرودی
که هفتاد سین گر تو را هست و آن نه
همان هیمهی خشک پاری که بودی
کنار سبو سبزی عید و سین های دیگر
بدین عذر لنگت چه کوشی که گویی
" سرود من اینجا ،
" نسیمی است ، که از بند رختی ، گذر می کند روی بامی
"و می داند آنجا
"درآن جامه ها هیچ جان و دلی نیست
" که از نام و پیغام او شاد گردند " و
آهسته مویی :
"چه شعر و سرودی ؟ چه گفت و شنودی ؟
" در آن سوی این هستی هیمه وار تو ، گیتی
برآیین آیینه وارش سرودهست و بر نغمهی خود فزودهست
چه هوهوی باران چه هیهای رودی.
ولی تو، همانی که پارینه بودی
نه شعری شکفتت
نه بر منظری تازه چشمی گشودی.
در این آبی آبی آفتابی
کنار سبو سبزهی عید و سین های دیگر
چه می شد گرت بود سین سرودی ؟
دکتر شفیعی کدکنی
/*]]-->
