خط پایان
آشفته ام چون آسمان در وقت باران
از گریه سرشارم چو ابر نوبهاران
ای بادهای حادثه بر من بتازید
بگذار بی رونق بماند این بیابان
غیر از غبار لحظه ها در پیش چشمم
کو عابری تا بگذرد از این خیابان
بگذار و بگذر از من تنهای تنها
حالا که من افتاده ام از چشم یاران
حتی* نمی گیرند هیچ ازما سراغی
آن دشمنانی هم که حالا بی شماران
دیگر خیال ساحل از خوابش پریده ست
این کشتی سرگشته در چنگال طوفان
امروز یا فردا چه فرقی میکند هان؟
خوب فرض کن اینجاست، حالا، خط پایان
*کلمه ی « دیگر » را با نظر نقادانه دکتر ترکی به «حتی» تغییر دادم. به نظرم حق با ایشان است .
نوشته شده در پنجشنبه 17 اردیبهشت1388ساعت
17:30 توسط حجت الله کرمی| |
